شمارهٔ ۱۸۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای محبوب و اثراتی که بر دل و جان شاعر میگذارد، میپردازد. شاعر از محو شدن در زیبایی محبوبش و تأثیرات عمیق آن بر احساسات و عواطف خود صحبت میکند. او حالتی پریشانی دارد که ناشی از عشق و غم است و اشاره به آتش عشق میکند که در وجودش شعلهور شده است. همچنین به سادگی و روشنی حال صوفیانی اشاره میکند که به خاطر پیمانه عشق، در حال مستی و غش هستند. در نهایت، اینکه هر کسی که به می عشق روی آورد، دچار شوق و نیاز شده و در بستر عشق سرگردان میشود.
روی خوب تو مهوش افتاده ستخال مشکین بر او خوش افتاده ست
هوش مصنوعی: زیبایی صورت تو همانند یک نقاشی زیباست و خال سیاه بر روی آن جلوه و زیبایی خاصی به آن داده است.
چشم بد دور خال بر رخ توچون سپندی بر آتش افتاده ست
هوش مصنوعی: چشمان بد، دور از تو، مانند خالی که بر چهرهات نشسته، همچون جرقهای است که بر آتش میافتد.
چهره زرد ما ز سرخی اشکورقی بس منقش افتاده ست
هوش مصنوعی: چهره زرد و رنگ باخته ما به دلیل اشک های جاری، مانند صفحهای زیبا و پر نقش و نگار شده است.
مشو ای پندگو مشوش ماحال ما خود مشوش افتاده ست
هوش مصنوعی: ای پند دهنده، نگران مباش! حال ما خود به اندازه کافی آشفته و پریشان است.
صبر و دل عقل و دین تن و جان سوختاز تو آتش به هر شش افتاده ست
هوش مصنوعی: صبری که داشتم و دل و عقل و دینم، همه در آتش عشق تو سوختهاند و حالا درد و غم به تمام وجودم رسوخ کرده است.
این که صوفی فتاده غش کرده ستاز می لعل بیغش افتاده ست
هوش مصنوعی: صوفی به خاطر نوشیدن شراب قرمز غش کرده است و این نشان میدهد که او واقعاً تحت تأثیر قرار گرفته و از خود بیخود شده است.
هر که در می فتاد جام کشیدبنده جامی سبوکش افتاده ست
هوش مصنوعی: هر کس که به میخانه میرود و با شراب مینوشد، نشاندهنده این است که او نیز به نوعی به این دنیای سرخوشی وابسته شده و به شوق آن به میپردازد.