شمارهٔ ۲۴۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره عشق و آزار دلبندش سخن میگوید. او از درد و حسرتی که به خاطر بیمحلی یار دارد، صحبت میکند و میگوید که با وجود رنجش، نمیداند چرا این عشق کماکان او را به خود جذب کرده است. بخت او به خاطر دوری از یار تیره است و او به زیبایی یار اشاره میکند که چشمانش روشنی بخش زندگیش بوده است. شاعر از عمق بیداریهای شبانهاش به خاطر دوری یار مینالد و میگوید که با وجود عشقش، یار به دیگران توجهی دارد. در نهایت، اشارهای به بیتفاوتی یار در حین داشتن دیگران میکند.
یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشتعمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت
هوش مصنوعی: یار حساس و دلنازکی که بدون هیچ دلیلی مرا ناامید و رنجیدهخاطر کرده بود، سالها با بیتوجهی و بیخیالیاش دلم را زخمزده و آزرده نگه داشت.
داشتم بسیار درد و حسرت از آزار اوبا من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت
هوش مصنوعی: من از آزار او بسیار دردمند و تأسفزده بودم، اما نمیدانم چرا او اینقدر آزارم میداد.
دیده بخت من از نادیدن او تیره بودروشن آن چشمی که بینایی ازان رخسار داشت
هوش مصنوعی: چشمان من که از دیدن او محروم ماندهاند، بسیار تیره و ناامید است، اما چشمی که زیبایی و جذابیت او را دیده، روشنی و روشنیاش را تجربه کرده است.
کار او آن بود کآرد عاشقان را دل به دستچون مرا افتاد با او کار دست از کار داشت
هوش مصنوعی: او به گونهای درمیآید که عاشقان را به آسانی مجذوب خود میکند، به طوری که مثل من، امکان کارهای دیگر را از دست میدهند و تمام توجهشان معطوف او میشود.
آگه از بیداری شبهای من دانی که کیستآن که بی روی چنان ماهی شبی بیدار داشت
هوش مصنوعی: اگر از بیداری شبهای من خبر داشته باشی، میفهمی که آن کس که بدون دیدن چهرهی آن ماه در شبها بیدار مانده، کیست.
می گذشت آن سرو و می مردم ز غیرت کز چه روبا وجود چشم من بر خاک ره رفتار داشت
هوش مصنوعی: سرو زیبا از کنار من میگذشت و من به خاطر غیرتی که داشتم، از اینکه او با وجود من به زمین نگاه میکند و راه میرود، حسرت میخوردم.
بود جامی با سگانش یار لیک آن سنگدلگه گهی گر التفاتی داشت با اغیار داشت
هوش مصنوعی: یک فردی بود که با سگهایش زندگی میکرد، اما افرادی که سنگدل بودند، گاهی توجهی به او میکردند و این توجه تنها به کسانی غیر از سگهایش بود.