شمارهٔ ۲۵۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عاشقانه و درد فراق است. شاعر به زیبایی و عشق محبوب خود اشاره میکند و میگوید که در شب وصال او، نیازی به چراغ نیست و روز روشن است. او از سختیهای زندگی در دوری محبوب رنج میبرد و به بیمعنایی خواستهای دنیوی مانند تاج و تخت اشاره میکند. شاعر به داغ جدایی اشاره کرده و بیان میکند که این درد درمانپذیر نیست. او از محبوبش میخواهد که از لجاجت نسبت به یک بوسه دست بردارد و به زیبایی لبخند او فکر میکند که مانند شراب رنگین و دلنشین است. شعر به طور کلی خاطرهای از عشق و حسرتی عمیق است.
نیست شب وصل تو مه را رواجروز نباشد به چراغ احتیاج
هوش مصنوعی: در شب وصل تو، روشنی مه تابان نیست و در روز هم به چراغ نیاز نداریم.
خاک در و سنگ جفای توامداد فراغ از هوس تخت و تاج
هوش مصنوعی: خاک و سنگ از دوری تو به من زخم زدهاند و مرا از آرزوی داشتن تخت و تاج بینیاز کردهاند.
زین تن لاغر چه بری نقد جاناز ده ویران چه ستانی خراج
هوش مصنوعی: از این بدن نحیف و ضعیف چه بهرهای میتوانی ببری؟ از این خانه خراب و ویران، چه مالی میتوانی به دست آوری؟
درد مبیناد طبیبی که گفتداغ جدایی نپذیرد علاج
هوش مصنوعی: درد جدایی را نمیتوان درمان کرد، زیرا کسی که این را بگوید، در حقیقت پزشک واقعی نیست.
رنجه شدی ز آه و فغانم که دیدسخت دلی همچو تو نازک مزاج
هوش مصنوعی: تو از درد و نالهام رنجیده خاطر شدی، زیرا سختی دل کسی مانند تو را با روح حساسش درک کردهام.
چند کنی بر سر یک بوسه بحثخوش ننماید ز کریمان لجاج
هوش مصنوعی: بحث و جدل زیاد بر سر یک بوسه فایدهای ندارد و از انسانهای بزرگ و بااخلاق بعید است که در این مورد اصرار کنند.
عکس لبت از دل جامی نمودچون می رنگین ز درون زجاج
هوش مصنوعی: عکس لب تو در دل جامی نقش بسته است، مانند اینکه رنگ شراب از درون شیشه قابل مشاهده است.