شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و رابطهاش با خاک و مکان مقدس کعبه اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر جانهای بسیاری بخواهند، ارزشش به خاک زیر پای او نمیرسد. او از فقر و فنا سخن میگوید و نشان میدهد که در مقام یک قلندر، از رضایت و پاکی درونی بهرهمند است. همچنین به بیاحترامی به مجلسی که برعکس حرارت و شعف باید باشد، انتقاد میکند. شاعر به روزهای جدایی و مرگ اشاره کرده و بیان میکند که از حکم تقدیر سرپیچی دارد. در آخر، از این که در این مجلس هیچ رفیق و جامی پیدا نکرده، ابراز ناراحتی میکند و میگوید که خوردن می را در کنار دیگری نمیپسندد.
خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپردصد جان بها دهند اگر پا بیفشرد
هوش مصنوعی: اگر زیر پای تو خاکی باشد که آن جوان خوشظاهر را در خود دفن کرده، برای آن خاک با ارزشترین جانها هم بها نمیدهند اگر بر آن پا بگذاری.
مشتاق کعبه را ز بساط حریر بهریگ حرم که در ته پهلو بگسترد
هوش مصنوعی: شخصی که به زیارت کعبه دلتنگ است، حتی با وجود فرشهای نرم و پر زرق و برق، به سادگی و خاکی بودن حرم شکوه و عظمت میدهد و آن را بر همه چیز ترجیح میدهد.
مویی شدم ز فقر و فنا کو قلندریکین موی را به پاکی تجرید بسترد
هوش مصنوعی: به دلیل فقر و نابودی به مرحلهای از سادگی و بیپروایی رسیدهام که به دنبال کسی هستم که این حالت من را به پاکی و خلوص رهبری کند.
گرمی مجو به مجلس واعظ که مستمعگر باشد آتش از دم سردش بیفسرد
هوش مصنوعی: به مجلس واعظ نروید و از صحبتهای او انتظار تاثیر نداشته باشید، زیرا اگر شنوندهای هم باشد، کلام سرد او به اندازهای بیاثر است که شعلهی آتش را خاموش میکند.
بر من به روز هجر ز جان نیست منتیایام مرگ را خرد از عمر نشمرد
هوش مصنوعی: در روزهای جدایی، برای من هیچ انتظاری نیست و مرگ را به عنوان بخشی از عمرم، کوچک نمیشمارم.
من آن نیم که سرکشم از حکم تیغ اوصد بار اگر چو شمع سرم را ز تن برد
هوش مصنوعی: من آن شخصی نیستم که تحت سلطه و تسلط دیگران قرار بگیرم، حتی اگر صد بار مانند شمع بسوزم و سرم از بدنم جدا شود.
جامی حریف اهل درین بزمگه نیافتبر وی مگیر خورده اگر می نمی خورد
هوش مصنوعی: هیچکس در این میخانه به جامی مانند او دسترسی ندارد، پس اگر او نوشیدنی نمینوشد، به او خرده نگیر.