شمارهٔ ۲۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و اندوه خود را بیان میکند. او میبیند که سپاه دوستانش به سمت دشمنان رفتهاند و به او توجهی ندارند. او در حسرت آن است که به جمع آنان بپیوندد، اما به دلیل شرایط ناگوارش نمیتواند. او از خداوند میخواهد که به حالش رحم کند و در این مسیر به او کمک کند. شاعر از دوستانش میخواهد که به جای کوه و دامان افتادهاش، به یاد او باشند و زحماتی که کشیده را فراموش نکنند. او حتی به بیاحترامیای که بر او روا داشته شده، اشاره میکند و میخواهد که حداقل پس از مرگش، او را در شمار سگان خود به یاد آورند. در نهایت، شاعر از درد و غم خود میگوید و از ناآگاهی دیگران نسبت به وضعیتش اندوهگین است.
سپاه دوست کزین سو سوار می گذریدز روی لطف به سوی فتادگان نگرید
هوش مصنوعی: سپاه دوست که از این سو میگذرد، با محبت به کسانی که در حال افتادن هستند نگاه نمیکند.
سوی شکار شد آن ماه و من به ره ماندمخدای را غم حال من شکسته خورید
هوش مصنوعی: آن ماه به سوی شکار رفت و من در مسیر تنها ماندم. آه خدایا، برای حال من غمگین شدهام.
به خواریم مگذارید بر ره افتادهکه پیش چشم من از جان و دل عزیزترید
هوش مصنوعی: لطفاً اجازه ندهید که بر سرم بیفتد، چون به نظر من شما از جان و دل هم برای من عزیزتر هستید.
قلاده سگ کویش به گردنم فکنیدکشان کشان ز پیش تا شکارگه ببرید
هوش مصنوعی: قلادهای که نشان از تعلق به او دارد را به گردن من بیفکنید، تا مرا با خود ببرند و به مکان شکار هدایت کنند.
کرم کنید و ستانید نیم جان مرابه خاک سم سمند سوار من سپرید
هوش مصنوعی: لطفاً با مهربانی به من کمک کنید و جان نیمهجانم را بگیرید؛ زمانی که سم اسب سوار من بر زمین میافتد.
اگر شماره خیل سگان خویش کندمرا به سهو هم از خیل آن سگان شمرید
هوش مصنوعی: حتی اگر به اشتباه مرا به عنوان یکی از آن سگان بشمارید، باز هم من جزو همان جمعیت سگان هستم.
نکرد در دلتان جای ناله جامیدریغ کز غم ارباب درد بی خبرید
هوش مصنوعی: در قلب شما جایی برای ناله و اندوه وجود ندارد، شگفتا که از غم و درد کسانی که دچار رنج هستند، بیخبر هستید.