شمارهٔ ۲۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیتوجهی و ظلم سلطان در برابر مظلومان شکایت میکند. او سالها در انتظار و در خاکساری به پای سلطان بوده، اما او هیچگاه به دادخواهی توجه نکرده است. شاعر به صبر خود در برابر سختیها اشاره میکند و میگوید که دلش پر از درد و غم است، اما هنوز هم نتوانسته از معشوق خود غافل شود. او همچنین بیان میکند که عشق واقعی به کسی که آزرده است، همواره پایدار میماند و در نهایت از بیاعتباری خود به علت نبود احسان و محبت از سوی محبوبش ناراحت است.
وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکردوز تکبر گوش سوی دادخواهی هم نکرد
هوش مصنوعی: وای بر آن پادشاه که حتی نگاهی به مظلومان نکرد و به خاطر تکبر، صدای دادخواهی را هم نشنید.
بهر پابوسی به راهش سالها بودیم خاکهرگز آن بدخو گذر بر خاک راهی هم نکرد
هوش مصنوعی: ما سالها برای دیدن او به راهش رفتیم، ولی آن بدخلق هرگز بر خاک پایی نگذاشت.
دل که می زد لاف صبر از ماه رویش سالهاکی تواند صبر ازو سالی که ماهی هم نکرد
هوش مصنوعی: دل که موقعی که از زیبایی محبوبش دم میزد و از صبوری خود سخن میگفت، حالا چگونه میتواند سالها صبر کند؟ خصوصاً زمانی که خود او هم هیچ توجهی به دل ندارد و در واقع یک سال هم برای او ارزش قائل نیست.
هر که با روی چو زر گشت از گدایان درشمایل مالی نشد پروای جاهی هم نکرد
هوش مصنوعی: هر کسی که با چهرهای زیبا و جذاب مانند طلا به دیگران نگاه کند، هرگز به مال و ثروت گدایان توجهی نخواهد داشت و از مقام و جایگاه اجتماعی هم هیچ نگرانی نخواهد داشت.
کیست عاشق بیدلی کز تیر باران جفاخورد صد زخم بلا بر جان و آهی هم نکرد
هوش مصنوعی: کیست که در عشق به حدی بیخود شده که از تیرهای بیرحمی جفا زخمهای زیاد بر تنش خورده و حتی یک آه هم نکشیده است؟
بر در و دیوار خود نگذاشت سایم روی زردآه کز من اعتبار برگ کاهی هم نکرد
هوش مصنوعی: من هیچگونه نشانهای از خودم بر دیوار و درب جا نگذاشتم، و اینکه با چهرهای رنگپریده احساس ندامت کنم، حتی ارزش یک برگ کاه را هم نداشت.
من ندانم کز چه شد جامی چنین بی آبرویگرچه از وی نامد احسانی گناهی هم نکرد
هوش مصنوعی: من نمیدانم چرا این جام اینقدر بیآبرو است، گرچه از او خیری نرسیده و هیچ گناهی هم نکرده است.