شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی عشق و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از زبان معشوقش، لبهایی که نمیگویند، و چشمی که هیچ توجهی نشان نمیدهد، شکایت میکند. او بارها درد دلش را به معشوق بیان کرده، اما این دردها به دل او نفوذ نمیکند. شاعر به توصیف رابطهاش با معشوق ادامه میدهد و میگوید که هیچ کسی جز معشوق نمیتواند احساساتش را درک کند. او همچنین به عدم توجه معشوق به عواطف عاشق اشاره میکند و تاکید میکند که در این وضعیت، معشوق هیچگونه رعایت عاشق را نمیکند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد لبخند بزند و به سخنانش گوش دهد، چرا که هیچکسی نمیتواند رمز و راز آن عشق را دریابد.
لعل لبت به لطف حکایت نمیکندچشم خوشت نظر به عنایت نمیکند
هوش مصنوعی: لب تو به زیبایی خود چیزی نمیگوید و چشمان زیبایت هم به خوبیها توجهی ندارند.
صد بار بیش پیش تو گفتیم درد دلدردا که در دل تو سرایت نمیکند
هوش مصنوعی: ما بارها از مشکلات و احساسات خود برایت گفتیم، اما افسوس که این حرفها هیچ تأثیری بر دل تو نمیگذارد.
دل با سگ تو شرح دهد قصه رقیباز دوستان به غیر شکایت نمیکند
هوش مصنوعی: دل برای تو از معشوق و رقیب روایت میکند و هرگز از دوستانش شکایت نمیکند.
با شیخ خرقه پوش چه کارم که کار منجز پیر میفروش کفایت نمیکند
هوش مصنوعی: من به شیخی که لباس عارفان را به تن دارد نیازی ندارم، زیرا کار من تنها به فروش شراب و میخوش مربوط میشود و بس.
از لوح فهم واعظ خوشلهجه محو بههر نکته کز لب تو روایت نمیکند
هوش مصنوعی: واعظ با لهجهی خوشش اطلاعات را از لوح آگاهیاش میخواند و هر نقطهای که از زبان تو نقل نمیشود، از یادش میرود.
معشوق را رعایت عاشق خوش است لیکیار من این طریقه رعایت نمیکند
هوش مصنوعی: عاشق دوست دارد که معشوق به احساسات و نیازهای او توجه کند، اما یار من این گونه رفتار نمیکند و به نیازهایم اهمیت نمیدهد.
جامی ببند لب که حریف سخننیوشادراک رمز و فهم کنایت نمیکند
هوش مصنوعی: سکوت کن و حرف نزن، چون کسی که میتواند سخن مرا بشنود، به خوبی میتواند اسرار و معنیهای پنهان آن را درک کند.