شمارهٔ ۳۷۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس ناامیدی و عشق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از فقدان امید برای سود بردن از عشق صحبت میکند و میگوید که یار دیگر مانند گذشته شیدا و عاشق او نیست. او به یاد میآورد که عشقش را در لباس ناامیدی بافته و غم از نقصان امیدش دارد. همچنین، شاعر به تیغ و تأثیر عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند از لذت این عشق بیخبر باشد. شاعر به حضور عشق اشاره کرده و میگوید که دیگر نمیتواند به قبله دیگری سجده کند، زیرا معشوقش برای او همان قبله است. در نهایت، او از خوار شدن خود در برابر نگاه معشوق صحبت میکند، به گونهای که هیچ غم و غصهای در دل حسود نسبت به او باقی نمانده است. در کل، شعر نمایشگر تنهایی و دلتنگی عمیق شاعر برای عشق و معشوقش است.
مرا ز مایه سودا امید سود نماندکه یار با من شیدا چنان که بود نماند
هوش مصنوعی: دیگر امیدی به سود و فایده از عشق ندارم، چون یارم دیگر به شوق و عشق قبل نیست و تغییر کرده است.
چو بافت عشق لباس از پلاس ادبارمچه غم کز اطلس اقبال تار و پود نماند
هوش مصنوعی: وقتی عشق، لباسی نامناسب و زشت برایم بافت، دیگر چه غم دارد که از لباس زیبا و خوشبختی چیزی باقی نمانده است.
صدای تیغ تو آمد به بزم زنده دلانکدام سر که در او ذوق این سرود نماند
هوش مصنوعی: صدای چاقوی تو به محفل شاداب دلان رسید، کدام سر هست که در او شوق این آهنگ باقی نمانده باشد؟
مرید عشق تو ننهاد پا به منبر وعظچو شیخ شهر درین پایه فرود نماند
هوش مصنوعی: عاشق تو هیچگاه مانند شیخ شهر بر جایگاه وعظ قرار نگرفت و به بیان مسائل دینی نپرداخت. او در این مقام نایستاد و تلاشی نکرد که دیگران را به راه راست هدایت کند.
نشان مجو ز دل آتشینم آه نگرکز آتشی که تو دیدی به غیر دود نماند
هوش مصنوعی: دل آتشینی دارم که نشانهای از آن نخواهی دید؛ فقط کافی است به عطر و دود آتش توجه کنی که از آن باقی مانده است.
ازان زمان که مرا قبله طاق ابروی توستبه قبله دگرم طاقت سجود نماند
هوش مصنوعی: از آن زمان که ابروی تو برای من بهترین و معبود من شده است، دیگر نتوانستم به سمت قبله دیگری سجده کنم.
چنان به چشم عزیز تو خوار شد جامیکه هیچ غصه ازو در دل حسود نماند
هوش مصنوعی: به قدری جام شراب در چشم تو بیاهمیت شد که دیگر هیچ ناراحتی یا غصهای در دل حسود باقی نماند.