شمارهٔ ۳۷۹
هوش مصنوعی: این شعر به اندوه و فقدان شاعر در غیاب معشوقش اشاره دارد. او در ابیاتی یادآور میشود که هر چیزی که او را خوشحال میکرده، اکنون از دست رفته و احساس تنهایی و غربت میکند. شاعر به تصاویر زیبایی از عشق و زیباییهای معشوقش اشاره میکند و حسرت و اشتیاقش را برای بازگشت او بیان میدارد. در نهایت، به پیری و گذر زمان هم اشاره میکند که با وجود این، هنوز دلش آرزوی جوانی و زیبایی را میکند.
گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماندروی من جز پی اقبال تو هر سوی نماند
هوش مصنوعی: اگرچه در حضورت هیچ راه و جایگاهی برای من باقی نمانده است، اما چهره من تنها به خاطر اقبال و تقدیر تو در هر طرف چشم به راه است.
خانه ای بود به کوی طرب از وصل توامشد خراب از غمت آن خانه و آن کوی نماند
هوش مصنوعی: در کوی شادی، خانه ای داشتم که به خاطر وصال تو خراب شد. حالا از غمت، آن خانه و آن کوی دیگر وجود ندارند.
بس که از موی میان تو جدا موییدمتنم از مویه چو مویی شد و آن موی نماند
هوش مصنوعی: به خاطر جدا کردن موهای تو، موهای تنم نیز از این کار آسیب دید و حالا که به این شکل درآمده، دیگر مویی برای من نمانده است.
جوی چشمم ز خیال رخت آبادان بودتا تو رفتی ز نظر آب درین جوی نماند
هوش مصنوعی: چشمم به خاطر یاد تو مانند جوی آبی پرآب و زنده بود، اما وقتی تو از جلوی چشمم غایب شدی، دیگر آبی در آن جوی نماند.
بنما زودتر ای کعبه مقصود جمالکه درین ره دگرم تاب تک و پوی نماند
هوش مصنوعی: ای کعبهای که هدف زیباییات هستی، زودتر خود را به من نشان بده، چرا که در این راه دیگر حوصلهام برای ادامه نمانده است.
پیر گشتم من بدروز ولی در دل منجز تمنای جوانان نکوروی نماند
هوش مصنوعی: من پیر شدم و روزگار بدی را تجربه کردم، اما در دل من جز آرزو و longing جوانان خوبرو باقی نمانده است.
لب گشا ای گل رعنا به سخن جامی راکه درین باغ جز او بلبل خوشگوی نماند
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، سخن بگو و جام باشکوهی را به نمایش بگذار؛ زیرا در این باغ، جز این بلبل خوشصدا، کسی دیگر باقی نمانده است.