شمارهٔ ۳۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به یاد یکی از مطربان پرداخته که تاثیر عمیقی بر زندگی شاعر داشته و به مرور زمان او را از یاد برده است. شاعر از تجربههای عشق و دانش صحبت میکند و میگوید که هرچند در تلاش بودهاست، طوفان عشق تمامی تلاشها را از بین برده است. او همچنین به لذتهای ناشی از غم عشق و ناکامی در رسیدن به شادی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به تأثیر آموزههای استادانش در زندگی و هنر خود اشاره میکند و به نوعی میگوید که رنج و تلاش برای یادگیری به ارزشهای بالاتری منجر میشود.
یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد بردبادی اندر نی دمید اندیشه ها را باد برد
هوش مصنوعی: یاد آن نوازندهای میافتم که ما را فراموش کرد. بادی در نی دمید و همه تفکرات و اندیشههایمان را با خود برد.
عمرها در کوی دانش خانه ای می ساخت عقلموج زد طوفان عشق آن خانه از بنیاد برد
هوش مصنوعی: سالها در جستجوی علم و دانش به ساختن خانهای مشغول بودیم، اما عشق به ناگاه به همراه طوفانی عقل آن خانه را از ریشه ویران کرد.
لذت غم های عشقت در مذاق جان نشستآرزوی شادی و عیش از دل ناشاد برد
هوش مصنوعی: غم عشق تو به طور عمیق در وجودم جا گرفته و دیگر هیچ آرزویی برای شادی و خوشی در دل من باقی نمانده است.
گوش بر افسانه گردون منه کین کوزپشتلعل شیرین را به افسون از کف فرهاد برد
هوش مصنوعی: گوش به داستانهای دروغین آسمان نکن، چون این زیور با ارزشی که شبیه لعل شیرین است، با حیله و نیرنگ از دست فرهاد به سرقت رفته است.
خواستم فریاد از دست تو هم پیش تو لیکحیرت دیدارت از من قوت فریاد برد
هوش مصنوعی: میخواستم از دست تو فریاد بزنم و شکایت کنم، اما زیبایی و شگفتی دیدن تو باعث شد که نتوانم این کار را انجام دهم.
بی گل لای می و خشت سر خم کی توانباطن معمور ازین دیر خراب آباد برد
هوش مصنوعی: بدون گل، در میخانه و در کنار خمره، چگونه میتوان از باطن این مکان ویران و خراب بهرهمند شد؟
جامی از شاگردی پیر مغان شد می پرستشد هنرور هر که رنج خدمت استاد برد
هوش مصنوعی: کسی که در کنار استاد خود زحمت کشیده و به او خدمت کرده است، به مرتبهای از مهارت و هنر میرسد که مانند جامی از تجربه و دانش پر میشود. این افراد که در مسیر یادگیری تلاش کردهاند، در نهایت به مقام والایی دست پیدا میکنند.