شمارهٔ ۴۵۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق، دوری و تنهایی است. شاعر به یاری که نور چشمش و آنگاه به یاد اوست، اشاره میکند و از غم و درد جدایی سخن میگوید. او احساس میکند که در نبود یار، چشمانش تاریک و جهان بیمعناست. شاعر در پی لحظات وصال است و از سختیهای عشق و جدایی صحبت میکند. در نهایت، عشق را به عنوان یک آرزو و حقیقتی میبیند که نمیتواند از آن فرار کند.
عمری ست نور چشم جهان بین ماست یاربی نور مانده چشم جهان بین کجاست یار
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که عشق و زیبایی در زندگی ما حضور دارد، اما حالا که عشق از ما دور است، نمیدانیم کجاست.
بر خاک ره چو سایه فتادیم و هم چنانخورشید اوج کنگره کبریاست یار
هوش مصنوعی: وقتی که بر زمین افتادیم و سایهوار حرکت کردیم، یار ما همواره مانند خورشید در اوج و درخشندگی است.
دردی جداست همدم هر تار موی منتا با رقیب همدم و از من جداست یار
هوش مصنوعی: دردی که به خاطر هر تار موی من دارم، جداست و مانند همدمی است که یارم به خاطر رقیبش از من دور شده است.
یک جا نکرد با من بی خان و مان مقامبا من درین مقام ندانم چراست یار
هوش مصنوعی: یار من در اینجا هیچ جا با من نمیماند، نمیدانم چرا در این شرایط، در کنار من نیست و این بیخانمانی را تحمل نمیکند.
چون تیره شد ز ظلمت هجران شبم چه سودکز چهره صبح دولت اصل صفاست یار
هوش مصنوعی: وقتی که شب هجرت و دوری تیره و تار میشود، چه فایدهای دارد اگر صبح طلوع کند و زیباییهای آن نمایان شود، در حالی که محبوب من دور است؟
گفتم به وعده راست نیی رنجه شد ز منیاری نباشد اینکه برنجد ز راست یار
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که به وعده و قولهایش عمل نکند، ممکن است که یاریام دلش شکسته شود. اگر یاری، از راست گفتن و صداقت آزرده خاطر شود، دیگر یاری نخواهد بود.
جامی تو وصل خواستی از یار و او فراقگر عاشقی مخواه به جز آنکه خواست یار
هوش مصنوعی: اگر به دنبال وصالی از محبوب خود هستی، اما او جدا شده است، بدان که اگر عاشق واقعی هستی، هیچ چیزی جز خواسته محبوب را نخواستهباشی.