شمارهٔ ۴۵۷
هوش مصنوعی: سخن از شکرگزاری خداوندی است که پس از سفر طولانی، دوباره به دیدار محبوب برمیگردد. شاعر از عشق و شوقی میگوید که او را مانند شمعی در سوز و گداز قرار داده است. او به محبت و زیبایی معشوقش اشاره میکند و نسبت به زاهدانی که از عشق بیخبرند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر به عظمت و مقام محبوبش اشاره کرده و میگوید که هیچ نمازی بهتر از ادب و خضوع در برابر او نیست. این شعر به عشق و وارستگی و جستجوی حقیقت در دل توحید پرداخته است.
لله الحمد که بعد از سفر دور و درازمی کنم بار دگر دیده به دیدار تو باز
هوش مصنوعی: با کمال شکر و سپاس، بعد از یک سفر طولانی و خستهکننده، دوباره چشمم به روی تو روشن میشود و به دیدارت میآیم.
مژه بر هم نزنم پیش تو آری نه خوش استکه تو را چهره بود باز و مرا دیده فراز
هوش مصنوعی: من نزد تو چشم بر هم نمیزنم، زیرا خوب نیست که چهرهی تو در حجاب باشد و من هم چشمانم به تو منتهی شود.
تا شد از عشق تو سررشته کارم روشنهمچو شمعم هنری نیست به جز سوز و گداز
هوش مصنوعی: به دنبال عشق تو، روشنایی و روشنی در زندگیام پیدا شده است. مانند شمعی که میسوزد، تنها هنر من همین سوز و گداز است.
با وجود خم ابروی توام می خواندزاهد بی خبر از عشق به محراب نماز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو با لبخند و زیباییات دل مرا اسیر خود کردهای، اما شخص زاهدی که از عشق بیخبر است هنوز به طور بیتوجهی در حال عبادت و نماز خواندن است.
لیک در شرح وفا نیست نمازی به ازینکه نهم روی ادب پیش تو بر خاک نیاز
هوش مصنوعی: اما در بیان وفاداری، هیچ نمازی بهتر از این نیست که سر خود را به نشانه ادب بر خاک نیاز تو بگذارم.
پی به توحید برد از الف قامت توهر که ادراک حقیقت کند از حرف مجاز
هوش مصنوعی: هر کسی که بتواند حقیقت را درک کند و به عمق وجود تو پی ببرد، از الف و شکل ظاهریات به توحید و یگانگی خداوند راه مییابد.
جامی از شوق مقام تو نوایی که زندبهر عشاق رهی راست بود سوی حجاز
هوش مصنوعی: مقداری از شوق و عشق تو در دل دارم که مانند صدایی در میآید و راهی به سوی حجاز برای عاشقان میگشاید.