شمارهٔ ۴۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که با شکوه و دلربایی از کنار او بگذرد. او به چشمهای فریبنده محبوبش عشق میورزد و به ناز و کرشمههای او اشاره میکند. همچنین، شاعر از فقدان معشوق و غم ناشی از آن سخن میگوید و از ناچار بودنشان بدون حضور او lament میکند. او به سرنوشت کشته شدن رقیبش اشاره میکند و در نهایت به پرواز مرغ جان اشاره دارد که به آزادی و رهایی از غمها و فراق معشوق نزدیک میشود.
خرامان بگذر ای سرو سرافرازچو سایه سرو را از پا درانداز
هوش مصنوعی: به آرامی عبور کن ای سرو بلندبالا، زیرا سایهی تو از روی پاها پایین میافتد.
بنازم چشم شوخت را که با منکند صد ناز بیش از بهر یک ناز
هوش مصنوعی: چشمان زیبای محبوبم را تحسین میکنم که با من به نرمی و دلبرانه رفتار میکند و به خاطر یک رفتار دلنشین، چندین ناز و کرشمه میکند.
ز غم گفتی مسوز این هم چنان استکز آتش شمع را گویند مگداز
هوش مصنوعی: نمیدانی که از درد و اندوه چه میکشم، مثل این است که بگویند شمع را نسوزان، در حالی که خود آتش آن را میسوزاند.
رقیبت کشته شد الحمداللهخوش است الحمد را بسمل ز آغاز
هوش مصنوعی: رقیب تو کشته شده و این بسیار خوشحالکننده است. شکرگزاری برای چنین اتفاقی از همان ابتدا لازم است.
نسازد بی تو ما را هیچ چارهبیا بیچارگان را چاره ای ساز
هوش مصنوعی: بدون تو هیچ راه حلی برای ما وجود ندارد، بیا و برای بیچارگان چارهای بیندیش.
چو پر بگشاد مرغ جان پرویزبه بام قصر شیرین کرد پرواز
هوش مصنوعی: به محض اینکه پرندهی روح پرویز پرهایش را گشود، به بالای قصر شیرین پرواز کرد.
جدا شد از تو جامی و ننالیدز کشته برنیاید هرگز آواز
هوش مصنوعی: از تو جامی جدا شد و بیصدا بود؛ چون کسی که از کشتهای خبر ندارد، هرگز صدایش را نخواهی شنید.