شمارهٔ ۴۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به فصل بهار و زیباییهای آن اشاره میکند، اما احساس ناامیدی و غمگینی خود را نیز ابراز میکند. او به وجود گلها و شکوفهها در باغ اشاره میکند، اما از غیبت محبوبش ناراحت است و میگوید که حتی در این فصل زیبا، دلش غمگین است. باوجود زیبایی طبیعت، او از فقدان کسی که دوستش دارد، رنج میبرد و این حس خلأ باعث شده است تا نتواند از زیباییهای بهار لذت ببرد. در نتیجه، او به دیگران توصیه میکند که بر زیباییها تمرکز نکنند چون خودش در درد و غم به سر میبرد.
آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوزخندید باغ و چشم من از گریه تر هنوز
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و محبوب من هنوز در سفر است. باغ شکوفا شده و با این حال چشمان من هنوز از اشک پر است.
شاخ شکوفه از خطر دی برست لیکباشد ز آه سرد منش صد خطر هنوز
هوش مصنوعی: شاخ شکوفه از سرما و خطر دی ماه با وجود اینکه شکفته است، اما از نفس سرد من هنوز در معرض خطرات فراوانی قرار دارد.
آمد درخت گل به بر اما چه فایدهچون آن نهال تازه نیامد به بر هنوز
هوش مصنوعی: درخت گل شکوفه زده است، اما چه سودی دارد وقتی که نهال تازه هنوز به ثمر نرسیده است.
از سرو و گل چه سود خبر گفتنم که منزان سرو گلعذار ندارم خبر هنوز
هوش مصنوعی: صحبت کردن از زیباییهای سرو و گل چه فایدهای دارد، در حالی که من خود از زیبایی آن سرو خوشاندام هنوز بیخبرم.
با باد بوی کیست چو آن نورسیده گلدامن کشان نکرده به بستان گذر هنوز
هوش مصنوعی: بوی چه کسی با باد به مشام میرسد، همچون گلی تازهرسیده که هنوز به باغ نرفته و دامنش را به زمین نمالیده است.
مگشا نظر به لاله و نرگس که غایب استچشم و چراغ مردم صاحبنظر هنوز
هوش مصنوعی: به گلهای زیبا و خوشبو نگاه نکن، چون مردم فرهیخته و صاحبنظر هنوز غایبند و آنها نمیتوانند به این زیباییها توجه کنند.
خلقی به عیش خنده زنان در چمن چو گلجامی چو لاله غرقه به خون جگر هنوز
هوش مصنوعی: مردم در حالی که در چمن به شادی و خنده مشغولند، همچون گلها و لالهها هستند؛ در حالی که لالهها در خون جگر خود غوطهورند و هنوز به زندگی ادامه میدهند.