شمارهٔ ۴۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوقش یادآوری میکند که هرگز به او توجه نکرده و غمهای او را نادیده گرفته است. او از بیتوجهی معشوق به دل شاد کردن و آباد کردن زندگیاش گلایه میکند و به این نکته اشاره میکند که معشوق به جای کمک، تنها به خود و زیباییهای خود میپرداخته است. همچنین شاعر به ناکامیهای خود در عشق و زندگیاش اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی جز آزادی از رنج معشوق به دست نمیآورد.
یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگزدل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: به یاد تو هستم، ولی تو هرگز به یاد من نبودی. هیچگاه دل غمگین من را شاد نکردی.
کردم آباد به صد خون جگر خانه چشمجا درین منزل آباد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از تلاشهایش برای ساختن و آباد کردن زندگی و دل خود سخن میگوید. او با زحمات و دردهای فراوان، تلاش کرده تا محیط و خانهاش را زیبا و آباد کند، اما به شخصی که انتظارش را داشته، میگوید که هیچگاه احساس مشترکی نسبت به این کوششها نداشته و در تلاشهای او سهمی نبوده است. این احساس ناتوانی و یاس در برابر بیتوجهی دیگری به دستاوردهایش را بیان میکند.
گوشت ای سیمبر از حلقه زرگشت گرانیا تو خود گوش به فریاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: ای زیبا، آیا تو در زنجیر طلا اسیر هستی یا هرگز صدای فریاد را نشنیدهای؟
بارها از لب خود عشوه شیرین دادیفکر جان کندن فرهاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: بارها با زبانت ناز و دلربایی کردی، اما هرگز به فکر جان کندن فرهاد نبودی.
یافتی بر سر ما منصب شاهی لیکنکار بر قاعده داد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: شما به مقام سلطنت رسیدید، اما هرگز بر اساس اصول و انصاف عمل نکردید.
حسن ارشاد همین بس که در اطوار سلوکجز به حسن خودم ارشاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: زیبایی راهنمایی همین است که در تمام حالات سلوک، هرگز جز به زیبایی خودم مرا راهنمایی نکردی.
بنده جامی نکند از تو جز این آزادیکه ز بند غمش آزاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: من هیچ خواستهای از تو ندارم جز این که آزادیام را به من بدهی، چرا که هرگز نتوانستی مرا از غم و اندوه رها کنی.