شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد جدایی و فقدان کسی که دوستش دارد، صحبت میکند. او از سفر دلخواهی میگوید که سوخته است و به خاطر آن احساس تنهایی و اندوه میکند. در حالی که به یاد معشوق خود است، از خدا درخواست میکند که او را در سفرش به سلامت بفرستد و باد را نیز از آسیب رساندن به گلهایش برحذر میدارد. شاعر همچنین بیان میکند که اگر روزی بمیرد، دوست دارد در سر راه محبوبش دفن شود تا او بتواند از کنار مزارش بگذرد. در نهایت، او حافظی از غم و اندوه ناشی از جدایی را توصیف میکند و میگوید که هیچ کس تا به حال زاری به اندازه او ندیده است.
آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرشهست ماهی که نیاورد به من کس خبرش
هوش مصنوعی: آن کسی که از من دور شده و دیگر در دسترس نیست، بر اثر او احساس فقدان میکنم. مانند ماهیای که هیچ کس خبری از او نمیآورد.
نازنینی که کنون خاسته از مسند نازکی بود طاقت رنج ره و تاب سفرش
هوش مصنوعی: نازنین که اکنون از جایگاه لطافت و نازش برخاسته، کیست که بتواند رنج سفر و سختیهای راه را تحمل کند؟
گرچه از رفتن او می رودم صبر و شکیبهر کجا رفت خدایا به سلامت ببرش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از رفتن او ناراحت و بیصبر شدهام، هر جا که میرود، خداوندا او را به سلامت به همراه داشته باش.
مبر ای باد بدان سو نفس سرد مراکه مبادا رسد آسیب به گلبرگ ترش
هوش مصنوعی: ای باد، نگذار نفس سردت به طرف من بیاید، زیرا نمیخواهم که آسیبی به گلبرگ نازک و تازهام برسد.
ماند وابسته گل بلبل غافل در باغعاریت کاش توانم ستدن بال و پرش
هوش مصنوعی: بلبل که در باغی به صورت موقت و بدون مالکیت زندگی میکند، به زیبایی گل وابسته و وابسته است. او در آرزوی این است که بتواند بال و پر گل را که به آن تعلق خاطر دارد، به دست آورد و به همراه خود ببرد.
چون بمیرم به سر راه ویم دفن کنیدکه چو آید به سر خاک من افتد گذرش
هوش مصنوعی: زمانی که فوت کنم، مرا در جادهای دفن کنید تا هر کسی که از آنجا عبور میکند، به خاک من برخورد کند.
شد چنان زار ز غمهای جدایی جامیکه ندیده ست کسی هرگز ازان زارترش
هوش مصنوعی: او به قدری از غم جدایی رنج میبرد که کسی هرگز چنین حالتی را ندیده است.