شمارهٔ ۴۸۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر پرداخته و از آلام ناشی از فراق محبوب صحبت میکند. شاعر از زیبایی محبوب سخن میگوید و میگوید که دیدن او سبب از بین رفتن صبر و طاقت او شده است. او از یادآوری آن معشوق بدخلق رنج میبرد و نمیداند چگونه او را از خاطر ببرد. شاعر در غم هجران میسوزد و حسرت میخورد که چرا باید در دوری او تنها باشد. در انتها، او به قدرت عشق اشاره میکند و میگوید که مانند بلبل نمیتواند در برابر زیبایی گل سکوت کند.
کسی کافتد نظر بر شکل آن سرو قباپوششز سینه صبر و از دل طاقت و از جان رود هوشش
هوش مصنوعی: اگر کسی به زیبایی و وقار آن دختر توجه کند، تمام صبرش از دلش میرود و تواناییاش را از دست میدهد، بهطوری که تمام وجودش را تحت تأثیر قرار میدهد و از هوش میرود.
بلای جان من شد یاد آن بدخو نمی دانمچه سازم چاره کز خاطر کنم یک دم فراموشش
هوش مصنوعی: یاد آن فرد بدخلق به شدت آزادم میکند و نمیدانم چه باید بکنم تا بتوانم حتی برای لحظهای او را از ذهنم بیرون کنم.
ز دور آن لب به سبزی می زند نزدیک شد گوییکه گیرد سبزه نورسته گرد چشمه نوشش
هوش مصنوعی: از دور آن لب سبز رنگی به چشم میآید و به نظر میرسد که نزدیک میشود، گویی میخواهد سبزه تازهای را که در کنار چشمه است، بگیرد و بنوشد.
خیالش را ز دیده جای در دل می کنم شبهانخواهم مردمان دیده را خفتن در آغوشش
هوش مصنوعی: هر شب وقتی در خواب میروم، تصویر او را از چشمهایم دور و در دل قرار میدهم. نمیخواهم دیگران را ببینم، زیرا در آغوش او آرامش مییابم.
ز رشک ناله می میرم که من در گوشه ای تنهاهمی سوزم به داغ هجر و او جا کرده در گوشش
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت و غم، در درون خود ناراحت و ناله میکنم، زیرا من در گوشهای تنها به خاطر دوری و جدایی میسوزم، در حالی که او در کنار دیگران قرار دارد و از این وضعیت بیخبر است.
مرا ره نی که در کویش نهم پهلو به دیواریرقیبان سیه دل خوش نشسته دوش بر دوشش
هوش مصنوعی: من راهی ندارم که در کوی تو کنار دیواری که رقیبان دل سیاه نشستهاند، آرام بگیرم.
نمودی رخ مکن منع از سرود شوق جامی راچو بلبل جلوه گل دید نتوان ساخت خاموشش
هوش مصنوعی: وقتی تو چهرهات را نشان میدهی، مانع از شادی و سرود شوق نمیشوی. بلبل که زیبایی گل را میبیند، نمیتواند سکوت کند.