شمارهٔ ۴۹۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از درد و سختیهایی که بر دلش میگذرد سخن میگوید و به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند. او بیان میکند که دلش به سختی میتواند از محبت معشوقهاش جدا شود و هر لحظه در فکر دیدن اوست. شبها به غم آتیه و جدایی فکر میکند و آرزو دارد که حتی اگر سالها هم بگذرد، باز هم لحظهای او را ببیند. در نهایت، شاعر به حس بیگانگی از خود و درد عشق اشاره میکند که او را به ستوه آورده است.
دل من که بس مبتلا بینمشازان شوخ در صد بلا بینمش
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر آن معشوق زود رنج و بازیگوش، پر از مصیبت و درد است، به خاطر آن شیطنت او، صدها مشکل و سختی را متحمل میشود.
دل از وی نگه داشتن مشکل استکه شکلی عجب دلربا بینمش
هوش مصنوعی: نگاه کردن به او برایم سخت است، زیرا زیبایی شگفتانگیزی را در او میبینم که دل را میرباید.
رقیبانم از وی جدا ساختندخدایا کز ایشان جدا بینمش
هوش مصنوعی: خدایا، رقیبانم مرا از او جدا کردهاند، کاش بتوانم از آنها دور شوم و او را ببینم.
شب تیره هر کس به فکری و مندر آن غم که فردا کجا بینمش
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، هر کسی به فکر و خیالی مشغول است، اما من در غم این هستم که فردا او را کجا ببینم.
خوش آن مه که یک ذره خرسندیمنباشد اگر سالها بینمش
هوش مصنوعی: خوشا به حال آنماه که اگر حتی یک ذره از او راضی باشم، مهم نیست که سالها او را ببینم یا نه.
به ره چند سایم رخ آیا بودکه روزی بر آن پشت پا بینمش
هوش مصنوعی: آیا ممکن است روزی به کسی که با او در راه هستم، پشیمان و به او پشت پا بزنم؟
ازان گشت بیگانه جامی ز خویشکه با درد عشق آشنا بینمش
هوش مصنوعی: به خاطر آشنایی با درد عشق، خود را از دیگران جدا میدانم.