شمارهٔ ۴۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دلتنگی و نارضایتی از وضعیت موجود خود اشاره میکند و از ظالمی به نام "بخت" شکایت میکند که او را به صومعهای از حرمان فرستاده است. شاعر بر این باور است که خوشبختی در نزد کسانی است که به میخانه و عشق روی میآورند. او از درد و رنج زندگی میگوید و بر این نکته تأکید میکند که کسانی که در باغ عشق و زیبایی دچار حسادت میشوند، برای ما سنگی سخت هستند. او همچنین از هویت زاهد و ریاکاری او شکایت میکند و به عشق و زندگی واقعی ارج مینهد. در نهایت، شاعر میگوید که قبلاً در شهر عشق آزمایش کرده و به خوبی میداند که کجا میتواند خوشبختی را بیابد.
تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویشخرم کسی که برد به میخانه رخت خویش
هوش مصنوعی: تا کی باید در گوشهای از زندگی به نارضایتی و کمحوصلگی بپردازم؟ خوشا به حال کسی که با شجاعت و لذت به دنیای خوشیها و لذتهای زندگی میرود.
بر فرق گرد درد به خاک درت خوشیمجمشید و تاج او و سلیمان و تخت خویش
هوش مصنوعی: ما بر روی زمین تو که پر از رنج و درد است خوشحالیم و به یاد جمشید و تاج او و سلیمان و تختش میافتیم.
گل نیست آن ز شاخ درخشان که آتشی ستکش باغبان ز رشک تو زد در درخت خویش
هوش مصنوعی: به گلی که از شاخ درخت میروید، نمیتوان گفت که درخشان است، زیرا این تنها نشانهای از حسد باغبان به توست که آتش محبتش را به درخت خودش منتقل کرده است.
داریم بار شیشه و خوبان به جنگ مادر برگرفته سنگ ز دلهای سخت خویش
هوش مصنوعی: ما در حال حمل بار شفاف و ارزشمند خود هستیم و در عین حال، زیبارویان با سنگهایی که از دلهای سخت و بیرحم خود به ما پرتاب میکنند، ما را هدف قرار دادهاند.
تشریف خرقه زاهد یک لخت را دهیدرسوای عشق و پیرهن لخت لخت خویش
هوش مصنوعی: به سادگی بگویید که لباس رسمی زاهد را به او بدهید تا در عشق رسوا شود و خود را با لباسهای پاره و بیاعتنا نشان دهد.
بنمای لب که صاحب تسبیح و طیلساندر وجه نقل و باده نهد رخت و پخت خویش
هوش مصنوعی: به لبخند و زیبایی خود توجه کن که مانند کسی است که در حال ذکر و عبادت است، اما در عین حال جام شراب و لذت را نیز در دست دارد و زینت و جذابیت خود را به نمایش میگذارد.
جامی به شهر عشق مشو رهنمون ماما آزموده ایم درین شهر بخت خویش
هوش مصنوعی: به شهر عشق نرو، چون ما تجربه کردهایم که در این مکان، شانس خود را امتحان کنیم.