شمارهٔ ۵۰۷
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محبوبی بیوفا میخواهد که نسبت به درد و رنج او بیرحم نباشد و به حالش توجه کند. او به محبوب یادآوری میکند که نباید همچون اختران در هر مجلس خود را نشان دهد و باید به وفاداری متمایل باشد. شاعر همچنین از محبوب میخواهد که در عشق ثابتقدم باشد و تغییر نکند. او احساس میکند که داشتن نشان یا خالی از وجود محبوب به اندازه کافی برای او کافی است و نمیخواهد به بیشتر از آن دست یابد. شاعر در اینجا به عشق و آرزوی وصال اشاره کرده و از اجل میخواهد که سرعت نکند، زیرا او هنوز مشتاق است و خواهان وقت بیشتری برای عشق ورزی است. در نهایت، او از حیرت خود در مقابل زیبایی محبوب میگوید و بر این واقعیت تأکید میکند که نباید بیش از آن درگیر ظواهر دنیا شود.
بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباشدردمندان توییم از حال ما غافل مباش
هوش مصنوعی: ای دوست بیوفا، اینقدر بیرحم و سرددل نباش. ما دردکشیدگان تو هستیم، پس از حال ما غافل نباش.
اختر فرخنده فالی ماه هر مجلس مشوآفتاب بی زوالی شمع هر محفل مباش
هوش مصنوعی: در هر جمعی، مانند ستارهای خوشیمن باش که درخشانی دارد، اما مبادا مانند خورشید همواره در آسمان باشی که همیشه در دسترس نیست. مانند شمعی در محافل باش که نورش در دلها میتابد، نه اینکه تمام توجه را به خود جلب کنی.
پای بر جا همچو سروم در هوای قد توهر زمان چون شاخ گل سوی دگر مایل مباش
هوش مصنوعی: همیشه باید استوار و محکم مانند ستون باشی و در هوای زیبایی تو، هرگز مانند گل به سمت دیگر نرو.
دانه خال توام بر روی گندمگون بس استگو مرا از خرمن هستی جوی حاصل مباش
هوش مصنوعی: دانهی زیبای تو بر روی چهرهی گندمگونم کافی است. از من نخواه که از انبار زندگیام چیزی بذر بزنم.
ساربان چون محمل لیلی ز حی بیرون بردمنع مجنون کی تواند کاندر پی محمل مباش
هوش مصنوعی: ساربان وقتی محمل لیلی را از حی خارج کرد، دیگر نمیتواند مانع مجنون شود که در پی محمل نباشد.
چند روزی بر در یارم اقامت آرزوستای اجل سرعت مکن وی عمر مستعجل مباش
هوش مصنوعی: چند روزی در کنار محبوبم بمانم اما ای مرگ، زود نیا و ای زندگی، زودتر نگذران.
پی به سر جان و دل بر جامی از عشق بتانبیش ازین حیران شده در نقش آب و گل مباش
هوش مصنوعی: به دنبال عشق و زیباییها، دل را در یک جام عشق به جان و دل مشغول نکن و در دنیای مادی و ظاهری غرق نشو.