شمارهٔ ۵۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و آرزوی عاشقانهاش میگوید. او به خاطر معشوقش دچار درد و رنج شده و احساس میکند که نام او همچنان در قلبش باقی مانده است. شاعر از لحظههای مختلف احساسی خود، از درد و شوق عشقش، سخن میگوید و به معشوقش دعوت میکند تا به او کمک کند و آرامش را به جانش بازگرداند. او همچنین به حسرت و افسوس خود نسبت به دوری از معشوق اشاره میکند و در پایان به تمثیل زیبایی از نازکی و شکنندگی عشق و رنج میپردازد.
مرا شد جامه جان از غمت چاکبیا ای آرزوی جان غمناک
هوش مصنوعی: از غم تو، جانم به شدت در تنگنا و بیحالی است؛ بیا و برآوردهسازی آروزهایم، تا از این حال پریشان نجاتم دهی.
نرفت از لوح دل نامت اگر چندز لوح آب و گل شد نقش من پاک
هوش مصنوعی: نام تو از دل من پاک نشد؛ هرچند که من از جنس آب و خاک هستم و نقش تو را در آنکه هستم فراموش نکردهام.
به یک رفتار بردی صد دل از راهتعالی الله عجب چستی و چالاک
هوش مصنوعی: با یک حرکت سادهات، قلبهای بسیاری را به سوی خدا جذب کردی. چقدر باهوش و چابک هستی!
نهانی هر شبی آیم به کویتگریبانی دریده دامنی چاک
هوش مصنوعی: هر شب به صورت پنهانی به کوی تو میآیم، در حالی که لباسام چاکزده و پاره است.
گهی از درد ریزم خاک بر سرگهی از شوق مالم روی بر خاک
هوش مصنوعی: گاهی از شدت درد و اندوه، خاک بر سر میریزم، و گاهی از سر شوق و شادی، با صورتم بر زمین میمالم.
ز حسرت با در و دیوار گویمالا یا ربع سلمی این سلماک
هوش مصنوعی: از شدت حسرت، با دیوار و در صحبت میکنم: ای منطقهی سلمی، چرا اینگونه به من بیتوجهی؟
ز جامی گر کشی سر چیست تدبیرتو شاخ نازکی او خار و خاشاک
هوش مصنوعی: اگر از جامی بنوشی، چه تدبیری خواهی داشت؟ او مانند شاخی نازک است که در میان خار و خاشاک قرار دارد.