شمارهٔ ۵۵۷
هوش مصنوعی: این شعر از حس عاشقانه و دلباختگی شاعر نسبت به معشوق سخن میگوید. شاعر با بوسه از لبهای معشوق، حالتی از شادی و غم را تجربه میکند. عشق او باعث شده که احساس کند همه شادیهای زندگیاش به غم بدل شده است. او همچنین به اشتباهات گذشتهاش و طاعت طولانیاش اشاره میکند و میگوید که عشق بیفایده است. در پایان، شاعر به امیدی که از زلف معشوق دارد اشاره میکند و از دیگران میخواهد از طول امید و آرزو پرهیز کنند.
دل به زمین بوس درت شد مثلوفقه الله لخیر العمل
هوش مصنوعی: دل من همچون تکهای از خاک، در برابر درت به احترام میافتد، مانند آنکه خداوند را برترین عملها قرار داده است.
زان همه شادی که به دل داشت جایشد غم و اندوه تو نعم البدل
هوش مصنوعی: از تمام شادیهایی که در دل داشت، جای آنها را غم و اندوهی گرفته است که تو بهترین جایگزین آنها هستی.
بوسه ای از لعل تو کردم سوالچند تعلل بعسی و لعل
هوش مصنوعی: من از لبان زیبای تو بوسهای گرفتم و از خودم پرسیدم که چرا باید در این کار تردید کنم و تعلل کنم؟
بوسه گرفتم که نه حد من استیک دو سه دشنام بده لااقل
هوش مصنوعی: بوسهای از تو گرفتم که فراتر از توان من بود، حالا حداقل یک یا دو تا دشنام به من بده.
باد قضا طاعت چل ساله امپیش رخت قبل قضاء الاجل
هوش مصنوعی: باد سرنوشت فرمانبرداری من را در طول چهل سال، پیش از آن که مرگ به سراغم بیاید، به تو ارائه میدهد.
خاص که بی خاصیت عاشقی ستعام کالانعام بود بل اضل
هوش مصنوعی: عاشقی که هیچ ویژگی و ارزش خاصی ندارد، مانند سایر افراد عادی است، بلکه از آنها هم پایینتر است.
جامی امید سر زلف تو داشتگفتمش ایاک و طول الامل
هوش مصنوعی: جامی به زیباییهای سر زلفت دل بسته بود و من به او گفتم که به امید تو نباش و زیاد در آرزوها غرق نشو.