شمارهٔ ۵۵۸
هوش مصنوعی: شاعر از معشوق میخواهد که از پشت نقاب غنچهها بیرون بیاید، چرا که بلبل به خاطر زیبایی او سوخته است. با نزدیک شدن به موعد ملاقات، عاشق دیگر تحمل ندارد. شاعر به باغ میرود تا لحظهای شاداب و شبیه لاله را تجربه کند. اشتیاق به معشوق او را به حدی میسوزاند که اشکهایش دامن گل را پر از خون میکند. او از نالیدن پرندگان بهخصوص غلغل آنها در چمن ناله میکند و از قدا و زیبایی سرو و سنبل، حسرت میخورد. سپس، وقتی مطرب از نوازش ساز خسته میشود، صداهایی شبیه قلقل از صراحی برمیخیزد.
برون آی از نقاب غنچه ای گلکه از شوق جمالت سوخت بلبل
هوش مصنوعی: از پنهانیتی که به خود گرفتهای بیرون بیا، ای گل! چرا که بلبل به خاطر زیبایی تو، تمام وجودش را در آتش شوق تو سوزانده است.
چو گردد موعد دیدار نزدیکنیاید دیگر از عاشق تحمل
هوش مصنوعی: زمانی که وقت ملاقات فرا میرسد، دیگر از عشقورزی و صبر عاشق خبری نخواهد بود.
به گشت باغ رفتم تا برآیمدمی چون لاله خوش با ساغر مل
هوش مصنوعی: به باغ رفتم تا لحظهای خوش مانند لالهها داشته باشم و مشغول نوشیدن شدم.
مرا شوق تو گریانید چندانکه شد پر خون ز اشکم دامن گل
هوش مصنوعی: شوق و longing تو به قدری در من تأثیر گذاشت که اشکهایم آنقدر ریختند که دامن گل را پر از خون کردند.
ز بس نالیدم از فریاد مرغاندر اطراف چمن افتاد غلغل
هوش مصنوعی: به خاطر نالههای زیاد من از صدای پرندگان در اطراف چمن، صدای غلغله و شورو-shور به گوش میرسد.
جدا زان سرو قد و سنبل زلفندیدم قد سرو و زلف سنبل
هوش مصنوعی: من هیچگاه قد بلندی مانند سرو و زیبایی زلفی چون سنبل را ندیدم.
چو مطرب لب ببست از نظم جامیبرآمد از صراحی بانگ قلقل
هوش مصنوعی: وقتی که نوازنده سکوت کرد، صدای جویبار از درون ظرفی به گوش رسید.