شمارهٔ ۵۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف هودج (سرویس یا تابوت ویژه) میپردازد که بر روی یک ناقه زیبا قرار دارد. این ناقه آنقدر با ارزش است که جانهای بسیاری در پی آن هستند. شاعر به یاد میآورد که زمانی به دنبال این هودج میرفته و آن را با نوری شگفتانگیز توصیف میکند که باعث میشود کوه و دشت درخشان شوند. وی همچنین به گفتگو با یک دوست عاشق اشاره میکند که او را از شوق سوزانش مینوازد و از او میخواهد که عجله نکند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید دارد که اگر همت سفر کردن را ندارد، میتواند در خانه قدیمی و کنار باغ بماند.
هودج کیست بر این ناقه زرین خلخالکش فتاده ست دو صد قافله جان در دنبال
هوش مصنوعی: کیست که بر این شتر طلایی نشسته و زینتهایش را به همراه دارد؟ دوصد کاروان جان در پی او به حرکت درآمدهاند.
هودج آن که اگر برفکند طرف نقابکوه و وادی شود از نور رخش مالامال
هوش مصنوعی: اگر او را به زمین بیندازند، آن چهرهاش میتواند کوه و دره را از نور خود پر کند.
یاد روزی که پی محمل او می رفتمبانگ زد بر سگ دنباله دو خود که تعال
هوش مصنوعی: به یاد روزی هستم که به دنبال آن محمل حرکت میکردم، آن زمان صدایی به سگ خود داد و گفت بیا.
پیش رفتم به غلط و او ز کرم خنده زنانگفت کای عاشق شوریده ماکیف الحال
هوش مصنوعی: به جلو رفتم و اشتباه کردم، او با لبخند و با لطف گفت: ای عاشق دیوانه، وضعیت تو چه خبر است؟
گفتمش سوختم از شوق تو تعجیل مکنگرچه عمری و بود عادت عمر استعجال
هوش مصنوعی: به او گفتم که به خاطر شوق تو به سرعت عمل نکن. هرچند که عمر انسان کوتاه است و معمولاً عادت بر عجله است، اما من در این حال سوختهام.
گفت جامی بگشا بال جهان پیما راتا به این مامن جانها برسی فارغ بال
هوش مصنوعی: بفرمایید لیوانی پر کنید تا روح آزاد بال پرواز کند و به این مکان آرامشبخش جانها برسد.
ور تو را همت آن نیست مجاور می باشدر کهن منزل ما گرد دمن یا اطلال
هوش مصنوعی: اگر تو شجاعت و اراده این را نداری که در کنار ما باشی، لااقل در مکانی نزدیک به ما بمان و از دور به دیدار ما بپرداز.