شمارهٔ ۵۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید. او از تاثیر عمیق نگاه و زیبایی معشوق بر دلش و از بیاختیاریاش در برابر این عشق صحبت میکند. نخل آرزوهایش، که به خاطر وجود معشوق رشد کرده است، بدون ثمر مانده و دلش به خاطر دردهای عشق سوخته است. شاعر در نهایت به رابطه خاص و نزدیکش با معشوق اشاره میکند و میگوید که درون دلش، رازهای زیادی درباره عشق و دلتنگیاش دارد.
دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دلآری ز دست دیده خراب است کار دل
هوش مصنوعی: دیدن تو باعث شد که دیگر نتوانم بر دل خود تسلط داشته باشم؛ زیرا چشمم به تو افتاد و حالا دل من به هم ریخته است.
هر نخل آرزو که نشاندم ز قد تودر باغ جان نداد بری غیر بار دل
هوش مصنوعی: هر نخل آرزو که برای تو در باغ وجودم کاشتم، هیچکس جز تو بار دل را به دوش نمیکشد.
ترکی ست چشم مست تو کز ابرو و مژهتیر و کمان کشیده به قصد شکار دل
هوش مصنوعی: چشم زیبا و مست تو همانند کمان و تیر است که از ابرو و مژهات کشیده شده تا دلها را هدف بگیرد و شکار کند.
دل سوخت ز آتش غم و پیکان به سینه ماندهم یادگار تیر تو هم یادگار دل
هوش مصنوعی: قلبم از درد و غم سوخت و تیر تو در سینهام ماند، که هم نشان تیر توست و هم یادآور دل من.
دل دادمت که گر بودش بی قرارییاز جور روزگار شوی غمگسار دل
هوش مصنوعی: دل خود را به تو دادم تا اگر از سختیهای زندگی دلتنگ شدی، تسلیبخش دل من باشی.
تو غمگسار ناشده بردی قرار ازوبا تو چنین نبود ز اول قرار دل
هوش مصنوعی: تو که نتوانستی مونس دل من شوی، حالا آرامشی از من گرفتهای، اینطور که از ابتدا با دل من رفتار کردی، نبوده است.
جامی به پرده دل خود ساخت جای تویعنی درون پرده تویی رازدار دل
هوش مصنوعی: در دل خود جایی برای تو ساختهام، به گونهای که در پشت پرده، رازهای قلب من فقط متعلق به توست.