شمارهٔ ۵۹۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق عمیق و جاودانهاش به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که عمرش را به یاد و آرزوی معشوق گذرانده و حال که چهرهاش را دیده، چگونه احساساتی تازه در دلش بیدار شده است. شاعر به عشق و میثمینی که از طرف معشوق در دلش روشن شده، اشاره میکند و میگوید که هر گونه غم و پریشانی را با یاد او کنار گذاشته است. او همچنین به اشعار معشوق اشاره کرده و تأکید میکند که هیچ وقت از صدای نی و هنر او بیخبر نبوده است. در نهایت، ابراز میکند که عشق او به معشوق همچنان ادامه دارد و هیچ عیبی در این مسیر وجود ندارد.
نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدمفارغ ز تو چون باشم اکنون که رخت دیدم
هوش مصنوعی: من سالها به تصویر تو فکر میکردم و به خاطر تو بیخبر از زندگیام بودم، حالا که تو را دیدم، نمیدانم چگونه باید زندگی کنم.
تا ساخت مرا در دل مهر رخ تو منزلدل از همه برکندم مهر از همه ببریدم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو، خانهای در قلبم ساختم و از همه محبتها بریدم و هر گونه محبت دیگری را کنار گذاشتم.
هر جا که به بزم می برخاست نوای نیدمساز شدم با وی وز شوق تو نالیدم
هوش مصنوعی: هر جا که جشن و بزم برپا میشد، با نغمهی نی همآوایی میکردم و از روی شوق، برای تو ناله میزدم.
هر خار غمی کز دل خواهم کشم ای گلرخزان خار کنم سوزن کز خاک درت چیدم
هوش مصنوعی: هر غمی که از قلبم میخواهم بیرون کنم، ای گل زیبا، از آن غم، سوزنی میسازم که از خاک پای تو برداشتم.
از ضعف شدم مویی نگذشت دمی بر منکز آتش عشق تو بر خویش نپیچیدم
هوش مصنوعی: از شدت ضعف و ناتوانی، هیچ لحظهای از یاد تو غافل نشدم و مانند آتش عشق تو، به خودم نپیچیدم و تسلیم نشدم.
تو کعبه مقصودی عیبی نبود بر منگر رو به تو آوردم یا گرد تو گردیدم
هوش مصنوعی: تو هدف و مقصود منی و هیچ اشکالی ندارد اگر به سمت تو بیایم یا دور تو بچرخم.
ذوقی دگر است این بار اشعار تو را جامیهرگز ز نی کلکت این زمزمه نشنیدم
هوش مصنوعی: این بار، وقتی اشعار تو را میخوانم، حس و حالی تازه و متفاوت دارم. هیچ گاه از نی تو این نغمهها را نشنیده بودم.