شمارهٔ ۵۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و longing برای دیدار معشوق سخن میگوید. او علیرغم میل شدیدش به نزدیکی با محبوب، نمیتواند بر احساسات خود غلبه کند و از سوزش شوقش رنج میبرد. شاعر به دوستی و وفاداریش تأکید میکند و از زیبایی و دلنوازی لبهای معشوق سخن میگوید. او همچنین از عقل خود میخواهد که در امور عاشقانهاش دخالت نکند، زیرا دلش به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوب قرار گرفته است. شاعر در نهایت بیان میکند که به دام عشق افتاده و گرفتار احساساتش شده است.
نیایم سوی تو هر چند سوزد شوق دیدارمکه با اغیار همدم دیدنت طاقت نمی آرم
هوش مصنوعی: هر چند که شوق دیدنت مرا میسوزاند، اما به سوی تو نمیآیم، زیرا در کنار دیگران تحمل دیدنت را ندارم.
تو را گر در حق یاران بود اندیشه قتلیبه حق دوستی یارا که با آن نیز هم یارم
هوش مصنوعی: اگر در فکر کشتن یاران هستی، باید بدانی که دوستی با آنها نیز بر زندگیام تأثیر دارد.
ز شوق آن لب نوشین ز دیده تا سحر هر شبعقیق ناب می ریزم سرشک لعل می بارم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق آن لب شیرین، تا سپیدهدم هر شب اشکهای بیدلی را چون عقیق خالص میریزم و قطرات اشک مانند لعل میبارم.
ازان لب نیم جانی عاریت دارم بیا جانابنه لب بر لبم کان عاریت را با تو بسپارم
هوش مصنوعی: از آن لبهای زیبا و شیرین، برای خودم قدری جان و زندگی گرفتهام. بیا ای محبوب، لبهایت را بر لبهای من بگذار تا این زندگی عاریتی را به تو بسپارم.
مکوش ای عقل در اصلاح کار من که من زین پسز سودای پریرویی سر دیوانگی دارم
هوش مصنوعی: ای عقل، خودت را زحمت نده برای درست کردن اوضاع من، چرا که از این به بعد تحت تأثیر زیبایی آن پری، دچار دیوانگی شدهام.
همی بینم به بستان سرو و قد توست می گویمهمی تابد ز گردون ماه و روی توست پندارم
هوش مصنوعی: در باغ، همواره زیبایی و قامت تو را میبینم و به نظرم میرسد که ماه و چهره تو از آسمان میتابد.
سوی خود خواندم از کوی تو دل را گفت رو جامیکه من اینجا به دام عشق بدخویی گرفتارم
هوش مصنوعی: به سمت خودم دعوت کردم دل را و گفتم که «برو!» در حالی که در این مکان به trap عشق بدخوی گرفتار شدهام.