شمارهٔ ۶۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به محبوبش سخن میگوید. او خاک آنجا که محبوبش زندگی میکند را مانند کحل برای چشمانش میداند و هر شب به یاد او متاثر و غمگین است. شاعر از بیداد زمانه رنج میبرد و به خاطر عشقش، تاج زرش را بر تاج فخر ترجیح میدهد. او هنوز هم به محبوس شدن در عشق ادامه میدهد و برغم دشمنیها، محبوب را از جانش عزیزتر میداند. دلش مانند پرندهای وحشی در انتظار رهایی است و در پی امید به دیدار محبوب، نگاهش به هر رهگذر دوخته شده است.
خاک آن در که چو کحل بصرش می دارمهر شب آغشته به خون جگرش می دارم
هوش مصنوعی: خاک آن کسی را که دارم، مثل سرمه در چشمم میگذارم و هر شب به یاد او دل و جانم را میسوزانم.
سنگ بیداد که آن سمیبرم بر سر زدبر سر از فخر به از تاج زرش می دارم
هوش مصنوعی: سنگینی ظلم و بیداد مانند ضربهای محکم بر سرم فرود آمده است. اما من به جای آن که از این فشار ناامید شوم، خود را از تاج زری که بر سر دارم، به عنوان یک نشان افتخار میبینم.
آب رو را که در آن کو مژه ام ریخت به خاکآرزویی به دل از خاک درش می دارم
هوش مصنوعی: آبی که در آن مژهام ریخته شده، برای من نماد آرزویی است که در دل دارم و این آرزو را از خاکی که به آن مژه ریختهام به یاد دارم.
سوی او می گذرم چهره به خونابه نگارصورت حال خود اندر نظرش می دارم
هوش مصنوعی: به سمت او میروم، در حالی که چهرهام شبیه به کسی است که از درد رنج میبرد. وضعیت احساسی خود را در نگاه او حفظ میکنم.
گرچه دشمن تر ازان شوخ ندارم دگرییعلم الله که ز جان دوست ترش می دارم
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که دشمنی که من دارم بدجنس و ناپسند باشد، خدا میداند که من او را از جان دوست نیز بیشتر دوست دارم.
مرغ وحشی ست دلم زان سبب از رشته صبرتا ز غم رم نکند بسته پرش می دارم
هوش مصنوعی: دل من مثل یک مرغ وحشی است و به همین دلیل میکوشم آن را از بند صبر بیرون نیاورم تا از غم فرار نکند.
تا چو جامی کشم از گرد رهش کحل بصرچشم امید به هر رهگذرش می دارم
هوش مصنوعی: هر زمان که از مسیر او جامی مینوشم، امید و آرزوی خود را به هر کسی که از کنارم میگذرد، میسپارم.