شمارهٔ ۶۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دوری معشوق و احساس نقصان خود سخن میگوید. او میگوید که نمیتواند با معشوق دیدار کند و حتی توان چیدن گلی از باغ او را ندارد. او غمگین است که فقط میتواند یک خار را ببیند. شاعر احساس میکند که دیگران به او اعتنایی ندارند و فقط به عشق معشوقش مینگرند. زاهدان در آرزوی بهشت هستند، اما او تنها در آرزوی دیدن جمال معشوق است. در نهایت، او به عشق و احساسات شدید خود اشاره میکند و میگوید هیچکس دیگری به اندازه او به گرفتاری عشق نمیافتد.
چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینمبه سر کوی تو آیم در و دیوار تو بینم
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه نمیتوانم تو را ببینم، به سراغ کوی تو میآیم و فقط دیوار و خانهات را میبینم.
من که باشم که توانم گلی از باغ تو چیدناینقدر بس که یکی خار ز گلزار تو بینم
هوش مصنوعی: من کیستم که بتوانم از باغ تو گلی بچینم، همین که یک خار از گلزار تو ببینم برایم کافی است.
تا شدی شهره چو خورشید همه ماهوشان راذره سان بی سر و پا گشته هوادار تو بینم
هوش مصنوعی: وقتی که تو به شهرت و معروفیت خورشید مانند رسیدی، میبینم که همهی ماههای زیبا و جذاب، به شکل ذراتی بدون سر و پا به دور تو میگردند و از تو پیروی میکنند.
زاهدان در هوس طوبی و اندیشه جنتمن در آن غم که چه سان قامت و رخسار تو بینم
هوش مصنوعی: زاهدان به دنبال میوهی طوبی و فکر بهشت هستند، اما من تنها در فکر این هستم که چگونه قامتی و چهرهات را ببینم.
چون به راه تو شود خاک تنم باد سلامتچشم خونبار که باری قد و رفتار تو بینم
هوش مصنوعی: زمانی که جسم من به راه تو برود، آرزوی سلامتی برای چشمانم دارم که با اشکهای خویش، تو را به یاد آورم؛ زیرا که آرزو دارم بار دیگر قامت و رفتارت را ببینم.
تویی آن یوسف ثانی که عزیزان جهان راجان نهاده به کف دست خریدار تو بینم
هوش مصنوعی: تو همان یوسف دومی هستی که عزیزان دنیا جان خود را به خاطر تو در دست خریداران میبینم.
نرسد هیچ کس ای جان به گرفتاری جامیزین همه عاشق بیدل که گرفتار تو بینم
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند من، که گرفتار عشق تو هستم، به این حال و روز بیفتد. من به قدری به تو وابستهام که هیچکس دیگر نمیتواند این اندازه دچار عشق شود.