شمارهٔ ۶۹۶
هوش مصنوعی: غزل نشاندهنده احساسات عمیق شاعر است که بین تنهایی و هجران در نوسان است. او در کنج خانه شیدا و دیوانه میشود و در میان مردم نیز رسوا. شاعر به لحظهای میاندیشد که مانند کودکان سنگ به سوی دشمنی پرتاب کند. همچنین او اشاره به جذابیتهای پنهان و نازهای نمایان دارد که او را به سمت افسردگی و زیبایی میبرد. با بیان اینکه باغبانها نباید به او آسیب برسانند زیرا او در باغ عشق تنها برای تماشا وجود دارد، شاعر به نیاز خود برای عشق و آزادی اشاره میکند. او از کشتن خود سخن میگوید و از اینکه شبها را در تنهایی میگذراند، در عذاب است. در نهایت، با اشاره به درد عشق و درد جدایی، از روشهایی برای نجات خود میپرسد.
گر همیباشم به کنج خانه شیدا میشومور همیآیم میان خلق رسوا میشوم
هوش مصنوعی: اگر در گوشهای از خانه بمانم، دیوانه میشوم و اگر به میان مردم بیایم، شرمنده و رسوا میشوم.
ای خوش آن دم کو چو طفلان میزند سنگ جفاناگه ار جایی من دیوانه پیدا میشوم
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن لحظهای که مانند بچهها ناگهان بیخبر از همه جا، دچار بیتابی و بیخود شدن میشوم.
لطف پنهانی و ناز آشکارم میکشدتا بدین حد نی خراب شکل زیبا میشوم
هوش مصنوعی: محبت و جذابیت نهانیات مرا به این اندازه میکشد که حتی در اوضاع نامناسب هم همچنان زیبا و دلربا میمانم.
باغبانا بهر گل چیدن مجو آزار منچون درین بستان من از بهر تماشا میشوم
هوش مصنوعی: ای باغبان، برای چیدن گلها مزاحم من نشو، زیرا من در این باغ تنها برای تماشا و لذت بردن آمدهام.
گفت روزی خواهمت کشتن به دست خود کنونمهلت از حد شد برش بهر تقاضا میشوم
هوش مصنوعی: روزی گفته بودم که خودم تو را میکشم، اما حالا دیگر از آن حد گذشته و به خاطر درخواستت میخواهم که مهلت بدهم.
روزها با این و آن هرگونه باشد بگذردوای جان من در آن شبها که تنها میشوم
هوش مصنوعی: روزها با هر کس و ناکسی سپری میشود، اما ای وای بر من در شبهایی که به تنهایی به سر میبرم.
جامیا روی خلاصی چون بود چون درد عشقمیرود پیش از من بیچاره هرجا میشوم
هوش مصنوعی: در هر کجا که میروم، درد عشق مرا همراهی میکند و قبل از من به آنجا میرسد. انگار که نمیتوانم از این درد نجات پیدا کنم.