شمارهٔ ۷۱۳
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به توصیف حس عشق و یادآوری خالی بر لب محبوب میپردازد. او از داغی که این یادآوری به جانش میزند صحبت میکند و میگوید حتی با وجود گذشت زمان و دوری، شوق و یاد آن خال همچنان در دلش زنده است. در ادامه، او به آتش عشق و درد ناشی از جدایی اشاره میکند و خواستار تسکین آتش دلش است. در نهایت، با ذکر تصوری از «خال سیاه» محبوب، بر اهمیت این عشق و تأثیر آن در وجودش تأکید میکند.
همچو نقطه خال آن شیرین دهنزیر لب افتاده بالای ذقن
هوش مصنوعی: مانند یک نقطه سیاه روی صورت آن شیرین زبانی که زیر لب قرار گرفته و بر روی چانه افتاده است.
می کنم زان خال لب هر لحظه یادمی نهم داغی به جان خویشتن
هوش مصنوعی: هر لحظه یاد آن خال لب را در ذهنم زنده میکنم و این یادآوری به جانم درد و داغی میافزاید.
حرص دانه رفت از مور و نرفتشوق خال او هنوز از جان من
هوش مصنوعی: مور که به دنبال دانهای است، هر چند که به آن رسید، اما عشق و شوقی که به مهر او دارد هنوز از قلب من نرفته است.
گم شد اندر پیرهن لاغر تنمرشته ای کم باش گو از پیرهن
هوش مصنوعی: در خیال و اندیشهام، چیزی از وجود خود را گم کردهام و به دنبال آن میگردم. به من بگو که چگونه میتوانم از این حالت رهایی یابم.
آه عاشق گر نبودی خانه سوزجا کجا در سنگ کردی کوهکن
هوش مصنوعی: ای کاش عشق نبود، که در آن صورت، خانه دل نمیسوخت و سنگ بر دوش کوهکن نمیگذاشت.
سوخت جانم ز آتش آه ای سرشکزودتر آبی بر این آتش بزن
هوش مصنوعی: جان من به خاطر آتش غم و اندوه سوخته است؛ ای اشک، زودتر بر روی این آتش بپاش.
جامی آن خال سیه خوش دانه ای ستتخم مهرش در زمین دل فکن
هوش مصنوعی: آن خال سیاه زیبا مانند دانهای است که باید تخم محبتش را در دل بکاریم.