شمارهٔ ۷۲۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی معشوق و احساسات عاطفی شاعر نسبت به اوست. شاعر از شنیدن وصف جمال محبوب صحبت میکند و آرزو دارد که چهرهاش را ببیند. او از ترس این که به شدت تحت تأثیر قرار گیرد و مست شود، ابراز نگرانی میکند. همچنین از درد و غم عاشقانهاش میگوید که چشمانش را پر از اشک کرده و هر لحظه به سمت معشوق میدود، حتی اگر در این راه به سختی بیفتد. شاعر به این نکته اشاره میکند که تنها تحفهاش برای محبوب ناله و آه است و او حتی قادر به ابراز این احساسات نیز نیست. در نهایت، آرزوی او این است که بتواند عشقش را از باغ زیبایی معشوق بچیند.
چند از دگران وصف جمال تو شنیدنخوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن
هوش مصنوعی: چند نفر دیگر درباره زیبایی تو صحبت کردهاند، اما خوشبختی واقعی در این است که بتوانم چهرهات را خودم ببینم.
ترسم رود از دست اگر روی تو بینمزینسان که شوم مست ز نام تو شنیدن
هوش مصنوعی: میترسم که اگر چهرهی تو را ببینم، از دست بروم و از شدت شوق و عشق به تو، مست و غرق در نام تو شوم.
از اشک خود آموختم ای مردم دیدهآغشته به خون پیش تو هر لحظه دویدن
هوش مصنوعی: از اشک خود یاد گرفتم، ای مردم، که چشمهایم از درد و رنج آبیاری شده و هر لحظه مانند کسی که در اضطراب است، به سوی شما میشتابم.
کبک ار چه به رفتار بسی تیز نهد پایدستش ندهد با تو درین شیوه رسیدن
هوش مصنوعی: اگر چه کبک با چالاکی و سرعت گام برمیدارد، اما هرگز دست تو را در این مسیر نخواهد گرفت تا به تو نزدیک شود.
ما را نبود تحفه به جز ناله و آهیوان هم نتوان پیش تو گستاخ کشیدن
هوش مصنوعی: ما چیزی برای ارائه نداریم جز ناله و آه، و حتی نمیتوانیم این را هم بدون اجازهات بیان کنیم.
از خون دلم بس که رود تف سوی بالاخونابه دل خواهدم از بام چکیدن
هوش مصنوعی: از شدت درد و غم که در دل دارم، دوست دارم خون دل به گونهای بریزد که از بام پایین بیافتد.
جامی که بود تا گلی از باغ تو چیندای کاش تواند خسی از راه تو چیدن
هوش مصنوعی: شخصی آرزو میکند که ای کاش جامی داشت تا از گلهای باغ تو بچیند، زیرا او فکر میکند حتی چیدن یک کاه از راه تو نیز ارزشمندتر است.