شمارهٔ ۷۲۶
هوش مصنوعی: این شعر در مورد احساساتی عمیق در عشق و زندگی است. شاعر بیان میکند که زهد و خودداری او را از دنیای خوشیهای عشق دوستانش دور کرده و غم خود را از آن دور نگه میدارد. او اشاره میکند که جایگاه او نباید پایینتر از آنچه که شایسته است باشد و نمیخواهد در یک دنیای آلوده به درد و رنج زندگی کند.
شاعر همچنین به محبت و وفا اشاره میکند و از کسی که وظیفه خود را درست انجام نمیدهد انتقاد میکند. او دعا میکند که هیچ آسیبی از افراد بداندیش به خوبان نرسد. در نهایت، شاعر روشن میکند که با وجود پیوندی که با صبر و خرد دارد، قلبش از عشق دور نمیشود و از این احساسات، اشکهایی از درد و شوق جاری میشود.
نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشانغم خود دور می دارم ز بزم عشرت ایشان
هوش مصنوعی: من زهد و پرهیزکاری نمیخواهم که مانع از شرکت در جشن و خوشگذرانی عاشقان شود. از غم و اندوه خود دور میشوم و به خوشی آنها میپردازم.
به جایی کاطلس شاهان نشاید فرش ره حاشاکه راه قرب یابد دلق گردآلود درویشان
هوش مصنوعی: به جایی که فرش و لباس با ارزش شاهان است، نباید درویشهای بینوا و لباسهای کهنه را راه داد، چون نزدیک شدن به مقامهای بالا و معنوی به لباس و ظاهر افراد وابسته نیست.
مباش آن شوخ گو شرمنده ز آیین جفا کوشیکه نبود شیوه آزار در دین وفاکیشان
هوش مصنوعی: مبادا که تو آن کس باشی که به خاطر ظرافت کلامش، دیگران را به زحمت بیندازد. زیرا در دین وفا، آزار و اذیت جایی ندارد.
نه اندیشم دعایی غیر ازین کان شاه خوبان رامبادا هیچ گه آسیبی از کید بداندیشان
هوش مصنوعی: من به جز این دعا فکر نمیکنم که خدایا، مبادا هیچ آسیبی به محبوبان تو از توطئهی بداندیشان برسد.
مرا پیوند خویشی بود با صبر و خرد لیکندلم تا آشنای عشق شد بگسستم از خویشان
هوش مصنوعی: من رابطهای نزدیک با صبر و عقل داشتم، اما وقتی دل به عشق سپردم، از این روابط قطع ارتباط کردم.
ز راه دل رسد اشک جگرگون دیده ما رابلی این خانه را می آید آب تیره از پیشان
هوش مصنوعی: از دل ما اشکهایی به چشمهایمان میریزد، و بله، اینجا آب تیره مانند نتیجهای از غم و اندوه از پیشانی ما جاری میشود.
چو آید دور جامی جام گلگون دیگری را دهبود خونابه دل بس می لعل جگرریشان
هوش مصنوعی: زمانی که میرسد که یک جام جدید و سرخ رنگ را به دست میآوریم، باید ناله و درد دل را فراموش کنیم و به شادی و سرور بپردازیم.