شمارهٔ ۷۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و فراق میگوید. او به چشمان معشوقاش اشاره میکند که مانند چشمهای پرخون است و به طعنه میگوید که میخواهد آهی بکشد، اما از ترس که آتش درونش شعلهور شود، از این کار دست میکشد. او به یاد وصال معشوقش داستانهایی میسازد و میگوید که هیچ کس به اندازه او در دلبری ماهر نیست. شاعر در نهایت به بیفایده بودن ملامت دل بر عشق اشاره میکند و از آرزوی وصال میگوید، همچنین به مصائب دیگر عاشقان اشاره میکند که ممکن است دچار چنین درد و رنجی شوند.
دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنونآید به راه دیده ز هر چشمه جوی خون
هوش مصنوعی: دل به خاطر تیر نگاه تو ز چشمهای پر آب شده است و حالا از هر چشمهای که در مسیر چشمانم میبینم، جوی خون میریزد.
خواهم که لب به آه گشایم گهی ولیترسم کشد زبانه برون آتش درون
هوش مصنوعی: میخواهم گاهی احساسات درونم را بیان کنم و آهی بکشیم، اما میترسم که این بیان باعث شود آتش درونم بیشتر شعلهور شود.
می گویم از وصال تو با خود فسانه هادرد فراق را به همین می کنم فسون
هوش مصنوعی: میگویم که در کنار تو بودن چقدر زیباست، اما برای اینکه درد دوری از تو را تحمل کنم، از داستانها و افسانهها کمک میگیرم.
هر لحظه دل به فن دگر می بری ز خلقدر دلبری نبوده کسی چون تو ذوفنون
هوش مصنوعی: هر لحظه دل من را با یک شیوه جدید فریب میزنی و در هنر دلربایی هیچکس چون تو ماهر نیست.
دل را به جرم عشق ملامت چه فایدهکش بخت تیره گشت بدین شیوه رهنمون
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، دل را سرزنش کردن بیفایده است، چرا که بخت بد همچنان به این مسیر ناامیدکننده ادامه میدهد.
هر دم مکن فسون که روزی رسی به وصلکین آرزو ز حوصله ما بود برون
هوش مصنوعی: هرگز به خودت دلخوشی نده که همیشه میتوانی با جادو یا فریب کسی را به خود جلب کنی. روزی خواهد رسید که به آرزویت برسی و این آرزو از حوصله و تحمل ما فراتر است.
در حق جامی آنچه توان می کن از جفامشکل که عاشق دگر افتد چنین زبون
هوش مصنوعی: هر چقدر میتوانی در مورد جامی سختگیری کن، اما مراقب باش که این کار باعث آزردگی عاشق نشود، زیرا ممکن است او به شدت ضعیف و ذلیل شود.