شمارهٔ ۷۳۵
هوش مصنوعی: این شعر به نقل از شاعر، دربارهی درد و رنجی است که عشق و جدایی به همراه دارد. چشمان عاشق مانند گلگون از اشک است و مردم در این غم، نفسی در خون هستند. درد چشم معشوق به چشم شاعر رسیده و او را به ناله واداشته است. او از دردی سخن میگوید که نه تنها جسم، بلکه روح را نیز میآزارد. شاعر به معشوق خود میگوید که اگر او با نگاهی غمزده، دردش را افزایش ندهد، بهتر است. او همچنین به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند که هزاران چشم را به خود جذب میکند، و بر این امید است که روزی معشوق یکبار هم که شده، با قدمی در نزدیکیاش، آن درد را کاهش دهد. در نهایت، شاعر میگوید که هر دردی در خود یک فسون دارد، اما در چشمان معشوق، این مشکل و درد قابل توصیف نیست.
ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگوننشسته اند ازین درد مردمان در خون
هوش مصنوعی: چشمانت از درد به اشک نشسته و اینجا مردم از همین درد، در خون خود غوطهورند و محزوناند.
نه درد چشم ز گردون رسید چشم تو رامرا رسید ز درد تو ناله بر گردون
هوش مصنوعی: درد چشم من از آسمان به تو نرسیده، اما درد تو من را به ناله وادار کرده و این نالهام به آسمان میرسد.
مرا تو چشمی و درد تو درد چشم من استگرفت چشم مرا درد چو ننالم چون
هوش مصنوعی: تو چشم منی و درد تو هم درد من شده است. حالا که چشمم به خاطر تو درد میکند، چرا باید ناله کنم؟
ز درد اهل نظر پیش ازینت آنچه به گوشرسیده بود بدیدی به چشم خویش اکنون
هوش مصنوعی: از درد اهل نظر، آنچه پیش از این فقط شنیده بودی، حالا با چشمان خود میبینی.
اگر تو خون نکنی کم به درد چشم ای کاشکه دمبدم نکند غمزه تو خون افزون
هوش مصنوعی: اگر تو موجب ناراحتی و درد نگیری، ای کاش که هر لحظه با نگاههای جالب و دلربایت قلبم را بیشتر از قبل شاد کنی.
هزار چشم برون در تو فرش ره استبدان امید که یکدم قدم نهی بیرون
هوش مصنوعی: هزاران چشم بیرون به تو خیره شدهاند، با این امید که تو یک لحظه پا بیرون بگذاری.
سواد گفته جامی فسون هر درد استولی به چشم تو مشکل درآید این افسون
هوش مصنوعی: کلام جامی بیان میکند که هر دردی با فریب و نیرنگ قابل حل است، اما برای چشم تو، این فریبها به نظر میرسد که کارساز نیستند.