شمارهٔ ۷۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به توصیف سرنوشت و عشق خود میپردازد. او در لحظهای که زندگیاش شکل میگرفت، دلش از عشق معشوقهاش میسوزد. شاعر به پیوند عمیق و دردناک با معشوق اشاره میکند و میداند که عشقش نتوانسته است او را از غم و درد دور کند. او همچنین از سرنوشت اجتنابناپذیرش سخن میگوید و بیان میکند که همیشه با غم و رنج آمیخته است و هرگز نمیتواند شادی حقیقی را تجربه کند.
روزی که می سرشت فلک آب و خاک منمی سوخت ز آتش تو دل دردناک من
هوش مصنوعی: روزی که سرنوشت و آسمان وجودم را خلق میکرد، دل دردناک من در آتش عشق تو میسوزد.
سررشته وصال تو گر آمدی به کفپیوند یافتی جگر چاک چاک من
هوش مصنوعی: اگر تو بیایی و به عشق ما پاسخ دهی، میتوانی دل شکستهام را که در پی توست، به دست آوری.
هر چند دل ز یاری خود پاک بینمتدانم سرایتی بکند عشق پاک من
هوش مصنوعی: هرچند که تو را از یاری خود خالی میبینم، اما میدانم که عشق خالص من همیشه تو را در دل خواهد داشت.
روزی که می نوشت قضا نامه اجلشد نامزد به تیغ جفایت هلاک من
هوش مصنوعی: روزی که سرنوشت و مقدر کردن مرگ من نوشته میشد، به خاطر ستم و بیوفایی تو، عشق و نامزدیام نابود شد.
جامی مجوی خوش دلی از من که در ازلآمیختند با غم و درد آب و خاک من
هوش مصنوعی: خوش دلی را از من نخواه که در آغاز وجودم، غم و درد با پیکرهام آمیخته شده است.