شمارهٔ ۷۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زیباییهای چهره محبوبش مقایسههایی میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی او برایش بسیار مهمتر از دیگران است. او به شدت درگیر احساسات خود است و به این نکته اشاره میکند که نمیتواند به زیباییهای دیگران توجه کند، چرا که دلش را به محبوب خود داده است. همچنین، او بر این باور است که هیچ چیز نمیتواند او را از یاد محبوبش دور کند و تنها به او فکر میکند. شاعر در نهایت به تفرقه و جداییهای موجود میان خود و دیگران اشاره میکند و بیان میکند که زیباییها و لذتهای زندگی را نمیتواند با هیچ چیز دیگری مقایسه کند.
ای به رخسار چو مه چشم و چراغ دگرانسوختم چند شوی مرهم داغ دگران
هوش مصنوعی: ای که روی تو مانند ماه است و چشمهایت روشنیبخش دیگران، من به خاطر عشق تو دلم آتش میزند، آیا تو چند بار قرار است زخم دیگران را التیام کنی؟
یار دمساز کسان وصل چه داریم طمعنتوان خورد بر از میوه باغ دگران
هوش مصنوعی: دوستانی که با هم انس و الفت داریم، چه امیدی به وصال آنها میتوانیم داشته باشیم؟ ما نمیتوانیم از میوههای باغ دیگران بهرهمند شویم.
دل چه بندم به مه و مهر که این ویرانهروشنایی نپذیرد ز چراغ دگران
هوش مصنوعی: دل به ماه و آفتاب نمیبندم، زیرا این ویرانه هرگز از نور دیگران روشن نمیشود.
با تو ای باد صبا بوی کسی می یابممشو از بهر خدا عطر دماغ دگران
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، از جانب تو بوی شخصی را حس میکنم. خواهش میکنم از روی محبت، بوی دیگری را برای دیگران نبر.
چند در تفرقه خاطر ما سعی کنیای مهیا ز تو اسباب فراغ دگران
هوش مصنوعی: ای مهیا، چند بار تلاش میکنی تا ما را در تفرقه و جدایی نگهداری؟ از تو انتظار میرود که وسیله آرامش دیگران را فراهم کنی.
خط سبزت نگرم نی رخ خوبان که به استسبزه باغ تو از لاله راغ دگران
هوش مصنوعی: به رنگ سبز تو مینگرم، نه به چهره زیبای دیگران، زیرا سبزهی باغ تو از لالههای دیگران بهتر و زیباتر است.
وه که افسانه جامی نشنیدی هرگزتا نپرداختی از لابه و لاغ دگران
هوش مصنوعی: ای کاش هرگز داستان جام را نشنیده بودی، تا اینکه از زندگی و مشکلات دیگران رها میشدی و دغدغهای نداشتی.