شمارهٔ ۷۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و درد ناشی از جدایی از معشوق خود اشاره میکند. او از دلبستگی و عشق عمیقش به معشوق صحبت میکند و ابراز میکند که نمیتواند تحمل کند که معشوقش با دیگران باشد. شاعر بر این باور است که دیدن محبوب در حال خوشگذرانی با دیگران، برایش دشوار و حسرتآور است. او از اجل میخواهد که جانش را بگیرد تا دیگر نتواند این ناکامی را تحمل کند. در مجموع، این شعر نمایانگر احساسات عمیق عشق، حسادت و غم از جدایی است.
دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگرانمن ز پا افتاده وان سرو روان با دیگران
هوش مصنوعی: دل من به خاطر شکست و درد به جانم وابسته است و این جان که بهترین چیز است، با دیگران معاشرت میکند. من که از عشق و علاقه به شدت آسیبدیدهام، در حالی که محبوبم با دیگران در حال خوشگذرانی است.
آن که از خود دیدن جولان او رشک آیدمچون توانم دیدنش جولان کنان با دیگران
هوش مصنوعی: من وقتی که به خودم نگاه میکنم و به زیباییها و ویژگیهای خودم میبالیدم، حس میکنم که وقتی او را در حالهای از شادی و همراه با دیگران میبینم، حسرت میخورم که چرا نمیتوانم او را فقط برای خودم داشته باشم.
التفات او چه خرسندی دهد چون بینمشچشم ظاهر با خود و لطف نهان با دیگران
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه او به من معطوف شود، چه شادیای برایم به ارمغان میآورد! زیرا وقتی او را میبینم، چشمم به ظاهر و زیبایی او روشن میشود و در عین حال، محبت و لطفی که به دیگران دارد نیز برایم حس میشود.
ای اجل بستان ز من این جان بی آرام راتا به کی باشد مرا آرام جان با دیگران
هوش مصنوعی: ای مرگ، جان بیقرار مرا از من بگیر تا کی میتوانم با دیگران آسوده زندگی کنم؟
جان به انبازی نشاید وین عجب کان سنگدلیک زمان با ما نشیند یک زمان با دیگران
هوش مصنوعی: روح انسان نباید در رفاقت با سنگدلان باشد و این جالب است که فردی بیاحساس میتواند گاهی با ما باشد و گاهی با دیگران.
با من ار نامهربان شد نیست غم غم زان بودکش به رغم خویش بینم مهربان با دیگران
هوش مصنوعی: اگر تو با من بیمحبت باشی، غصهای ندارم، چرا که میبینم تو با دیگران مهربانی میکنی.
جان جامی با خیالش روز و شب در گفت و گوستجای آن دارد که نگشاید زبان با دیگران
هوش مصنوعی: جان جامی به خاطر خیال محبوبش، همیشه در حال گفتوگو و تفکر است و به همین خاطر جایی برای صحبت کردن با دیگران ندارد.