شمارهٔ ۷۷۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حسرت و درد فراق و عشق نوشته شده است. شاعر هر روز صبح به یاد معشوقهاش برمیخیزد و به احساساتش اشاره میکند؛ اشکهایش به خون تبدیل شده و دلش از غم پاره پاره است. او از شدت عشق و دلتنگی، آتشین و پر از درد میشود و احساس میکند که هیچ زیبایی در حضور معشوقش قابل مشاهده نیست. شاعر در نهایت میگوید که باید به تحمل این بیچارگی ادامه دهد، در حالی که به تفکر دربارهی گذشته و یاد معشوقهاش میپردازد و حسرتی به دل دارد.
هر بامداد کان مه راند سواره بیرونآید ز شهر خلقی بهر نظاره بیرون
هوش مصنوعی: هر صبح، آن ماه که سوار بر اسب میشود، از شهر بیرون میآید و مردم برای تماشای او به بیرون میآیند.
اشکم به خون بدل شد خون هم نماند وین دممی اوفتد ز دیده دل پاره پاره بیرون
هوش مصنوعی: اشک من به حالت خون درآمده و دیگر از خون هم خبری نیست. در این لحظه، اشک همچون تکههای پاره دلی که از چشمهای من خارج میشود، جاری است.
شد آتشین دل من صد پاره و آید اکنونبا دود آه یک یک همچون شراره بیرون
هوش مصنوعی: دل من به شدت دچار درد و آتش شده و حالا با هر آهی که میکشم، مانند شرارههایی در آسمان، دودناک و پراکنده میشود.
پیش رخت بتان را نبود مجال جلوهتا آفتاب باشد ناید ستاره بیرون
هوش مصنوعی: در حضور تو، بتها فرصتی برای نمایش خود ندارند و تا زمانی که آفتاب هست، ستارهها نمیتوانند خود را نشان دهند.
درد دل حزین را با کوه اگر بگویمآید صدای ناله از سنگ خاره بیرون
هوش مصنوعی: اگر من غم و درد خود را به کوه بگویم، صدای نالهام از دل سنگ سختی بیرون میآید.
ناچار باشد ای دل بیچارگی کشیدنزینسان که رفت ما را از دست چاره بیرون
هوش مصنوعی: دل غمگین من ناچار است که تحمل رنج و ناکامی کند، زیرا ما بهگونهای از تدبیر و چارهجویی خارج شدهایم.
می کرد دی شماره خیل سگان خود راواحسرتا که جامی بود از شماره بیرون
هوش مصنوعی: او به تعداد بسیار زیاد سگهایش مینگریست و افسوس میخورد که جامی وجود داشت که از شمار آنها خارج بود.