شمارهٔ ۸۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و نورانیت محبوب و معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که چشمان معشوق جهان را روشن و گلشن میبیند و خانهاش را از نور او نمیخواهد پر کند. او ستایش میکند که حتی بتان هم از دلیری و هنر معشوق آموزش میبینند و اگر لب او جان را بگیرد، هیچکس نمیتواند از او جدا شود. زیبایی و لطافت معشوق در دنیای او ملموس است و شاعر هر خواستهای غیر از عشق او را بیمعنا میداند.
زهی چشم جهان بین روشن از توبه چشم ما جهان چون گلشن از تو
هوش مصنوعی: چشم تو که به تمام جهان نگاه میکند، آنقدر روشن و زیباست که برای ما، دنیا مانند یک گلستان است.
مکن گو خانه ام روشن مه پرکه پر ماه است بام و روزن از تو
هوش مصنوعی: نور ماه را به خانهام نیاور، چرا که بام و پنجرهام پر از نور ماه است و به اندازه کافی روشن است.
ز بس در دلیری استاد گشتیبتان گیرند تعلیم این فن از تو
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه در دلیر بودن بسیار ماهر شدی، حالا بتها هم از تو یاد میگیرند.
لبت گر جان ستان بودی چو غمزهنبردی جان سلامت یک تن از تو
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو جان میگرفتند، هیچکس نمیتوانست جان سالمی از تو به در ببرد و تو با یک نگاه به او آسیب نمیزدی.
بدرد جیب تا دامن گر افتدجدا همچون قبا پیراهن تو
هوش مصنوعی: اگر چیزی به درد جیب و دامن بخورد، در واقع جداست مانند اینکه پیراهن تو از قبا جدا شده باشد.
زند گل لاف با پیراهنت لیکندارد بویی آن تردامن از تو
هوش مصنوعی: گل در پیراهن تو به زیبایی دیده میشود، ولی هیچ بویی از آن نیست. آن تردامن هم از تو بویی نمیبرد.
مگو هر دم چه خواهی جامی از منکه غیر از تو نمی خواهم من از تو
هوش مصنوعی: هر بار که چیزی خواستی، به من نگویید که چه میخواهی، زیرا من تنها تو را میخواهم و چیز دیگری نمیطلبم.