شمارهٔ ۸۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق و احساس درد و غم عاشق اشاره دارد. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق سخن میگوید و همچنین به دشواریهای ناشی از دوری از او و سنگینی بار غم اشاره میکند. او در تلاش است که به معشوق نزدیک شود و از او یاری بگیرد، در حالی که احساس میکند که این مشکل تنها با کمک او حل خواهد شد. در نهایت، شاعر از دوستانش میخواهد که درباره حالش بپرسند و او را از اخبار معشوق آگاه کنند.
ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوهاز سنگ جور و بار غمت پشت ما به کوه
هوش مصنوعی: ای کسی که بر تخت زیبایی جم نشستهای، چه انتظاری میتوان از سنگینی و زجر غم تو داشت که بار آن همچون کوهی بر دوش ماست؟
پیش درت به خاک مذلت فتاده استگر تاج شوکت است و گر افسر شکوه
هوش مصنوعی: در جلوی تو همه چیز به ذلت و خفت افتاده است، حتی اگر تو تاج و تختی از عظمت و glory داشته باشی.
سری که نانوشته همی خواندم از رختخط تو شرح داد علی احسن الوجوه
هوش مصنوعی: سری که هیچ پیامی در آن نبود، با زیبایی چهرهی تو، داستانی را برایم روایت کرد.
ای جسته حل مشکل ما ز اهل صومعهباز آ که این گره نگشاید ازان گروه
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال حل مشکل ما هستی، از دنیای گوشهنشینی و صومعه بیرون بیا. زیرا این گره از دست آن گروه باز نخواهد شد.
جامی به سعی خویش ز جانان خبر نیافتیا معشر الاحبة بالله خبروه
هوش مصنوعی: جامی به تلاش خود از معشوق خبری نیاورد، یا ای اجتماع دوستان، به خدا او را خبر دهید.