شمارهٔ ۹۰۴
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به معشوقهاش مینویسد که با محبتهایش او را به شدت مجروح کرده است. او اشاره دارد که با وجود همه دردها و جفاهایی که تحمل کرده، همچنان به وعدههایی که با هم دادهاند پایبند است. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خودش و احساساتش سخن میگوید، و میگوید که به رغم مشکلات و دردهایی که دارد، زیبایی معشوق زندگیاش را تبدیل به باغ و بهار کرده است. در پایان، او از حالت گیجی و دوگانگی قلبش در عشق شکایت دارد.
ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ایبا تو یک است عهد من گر تو هزار کرده ای
هوش مصنوعی: ای کسی که به وسیلهی جفاهای بسیار، دل مرا زخمزده و رنجور کردهای، برای من یک عهد و پیمان هست و حتی اگر تو هزار بار عهد را بشکنی، برای من همین یک پیمان ارزش دارد.
بوسه قرار کردیم از لب خود چو جان دهمجان به لبم رسید کو آنچه قرار کرده ای
هوش مصنوعی: ما برای همیشه بوسهای از لبهایمان قرار دادیم، اما حالا که جانم به لب رسیده، باید بدانم آنچه را که قرار دادهای.
خط عذار توست این یا نه که مشک سوده ایچشمه آفتاب را زیر غبار کرده ای
هوش مصنوعی: آیا این خطی که بر روی صورت تو است، نشانه زیبایی توست یا اینکه مانند مشک، نور خورشید را زیر غبار پنهان کردهای؟
خواب گهم جدا ز خود ساخته ای حریر و گلبالش خاره داده ای بستر خار کرده ای
هوش مصنوعی: خواب تو را از خودت جدا کرده است و باعث شده که برای خودت لایهای نرم از حریر و گل بسازی، اما در عوض بر روی تختی پر از خار خوابیدهای.
جلوه کنان همی روی مرکب راز زیر رانغارت عقل و هوش را فتنه سوار کرده ای
هوش مصنوعی: با زیبایی و شکوه بر اسب سوار شدهای و در زیر ران تو، اسرار نهفتهای وجود دارد که عقل و هوش را به ورطهی گمراهی کشاندهاند. تو به نوعی خود را در جاذبه و فریبندگی قرار دادهای که همه را مجذوب میکند.
روی چو گل نموده ای سبزه بر آن فزوده ایکلبه محنت مرا باغ و بهار کرده ای
هوش مصنوعی: چهرهات همچون گل زیباست و با سبزه و سرسبزی آن را زینت دادهای. دنیای پر از درد و رنج من را به باغی پر از بهار تبدیل کردهای.
جامی اگر نه عاشقی در ره نیکوان چرادل به دو نیم مانده ای دیده چهار کرده ای
هوش مصنوعی: اگر در مسیر خوبان عشق نمیورزی، پس چرا دلت شکست و چرا اینقدر به جانب آنها توجه داری؟