شمارهٔ ۹۱۸
هوش مصنوعی: این شعر به حس عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که برای محبوبش چشمی ساخته و منتظر ورود اوست. او به زیباییهای محبوب، به ویژه ابروهایش اشاره کرده و میگوید که دوری او قدیمی شده و حالا نوبت اوست که نزدیک شود. شاعر از اشکهایش میگوید و اینکه در مسیر عشقش با مشکلاتی مواجه است. او میخواهد گرهی را که در گریهاش افتاده باز کند و به عشقش برسد. در نهایت، او از وضعیت دشوار خود در جستجوی محبوبیت سخن میگوید و به تأثیر عشق بر روح و جسمش اشاره میکند.
ساختم چشم راست بهر تو جایراست شد جا کرم نمای و درآی
هوش مصنوعی: چشم راست من را به خاطر تو ساختم تا در آنجا، که مکان توست، رحمتت را نشان دهی و وارد شو.
کهنه شد دور ماه و نوبت توستز ابروی خود مه نوی بنمای
هوش مصنوعی: زمان گذشته و حالا نوبت تو است که با زیبایی و ابرویت همچون ماه نو، خودت را نشان بدهی.
کرده ام از دو دیده پای و ز اشکمی روم در رهت پر آبله پای
هوش مصنوعی: من از چشمهایم به جای پا، گام برداشتهام و با اشکهایی که ریختهام، در راه تو پایم پر از زخم و آبلـه شده است.
گریه ام در گلو گره شده استتیغ بردار و این گره بگشای
هوش مصنوعی: احساس بغض و اندوهی در من جمع شده است، مثل این است که در گلویم گره خورده. حالا میخواهم که این دشواری و گره را با تیزی و قدرتی برطرف کنی.
فرق من تا قدم ربوده توستصبر و هوشی که مانده هم بربای
هوش مصنوعی: بین من و تو فاصلهای است که به خاطر صبر و هوشیاریام به وجود آمده است، اما اگر تو بخواهی، میتوانی آن را هم از من بگیری.
تیغت از خون هر که گیرد رنگزنگ آن را به قتل من بزدای
هوش مصنوعی: تیغ تو که به خون هر کس رنگ میگیرد، باید آن را برای کشتن من به کار ببری.
محتسب را نماند باد بروتریش قاضی کنید می پالای
هوش مصنوعی: محتسب را از بادی که روی ریش قاضی میوزد، در امان نگهدارید.
راه تقوا چه سان رود جامیمانده از جام درد در گل و لای
هوش مصنوعی: راهی که به تقوا و پرهیزگاری میانجامد چگونه ادامه مییابد، در حالی که تنها چیزی که از درد و رنج بهجا مانده، گلی آلوده است.