شمارهٔ ۹۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به کسی که دوستش دارد صحبت میکند. او میگوید که دلش را از عشق دیگران برداشته و در دل او عشق دیگری کاشته است. شاعر از جفا و بیمهری آن شخص شکایت دارد و بیان میکند که او با طعنه زدن به عاشقان، آنها را مثل خود میپندارد. همچنین، شاعر از جنگ و جدالی که بین آنها بوده سخن میگوید و آرزو میکند که در لحظه آشتی، بتواند او را در آغوش بگیرد. شاعر در پایان اشاره میکند که در این معرکه عشق، او به شدت آسیب دیده و جراحتی عمیق از تیر عشق بر دل دارد.
دل ز مهر دیگران برداشتیدر دل ما مهر دیگر کاشتی
هوش مصنوعی: شما محبت و علاقهتان را از دیگران برداشتید، اما در دل ما عشق و محبت دیگری را نشاندید.
در چه افکندی دلم را زان ذقناز جفا مویی فرو نگذاشتی
هوش مصنوعی: دل مرا به چالش انداختی و از روی ستم، حتی یک رشته مو هم از من نگذاشتی.
شمع رخ کردی نهان از آه منآه من باد هوا انگاشتی
هوش مصنوعی: شمعی که رخسار زیبایت را پنهان کردهای، به آه من توجهی نکردی و گویی من برای تو فقط باد هوا بودم.
طعن خودرایی زدی بر عاشقانعاشقان را همچو خود پنداشتی
هوش مصنوعی: تو با بیخیالی خود به عاشقان طعنه زدی و آنها را همچون خودت تصور کردی.
خوش شد از جنگ تو وقت من مگرگیرمت در بر به وقت آشتی
هوش مصنوعی: من از جنگ و نزاع تو خوشحال شدم، اما امیدوارم در زمان صلح تو را در آغوش بگیرم.
نوبت شاهی زدی در ملک حسنز آتش دلها علم افراشتی
هوش مصنوعی: در سرزمین زیبایی، تو با شور و شوقی که از دلهای ملتهب برمیخیزد، به قدرت و سلطنت رسیدی.
جامی آخر کشته تیغش شدیسر در آن کردی که در سر داشتی
هوش مصنوعی: تو با تیغ عشق او کشته شدی و به همین خاطر به چیزی که همیشه در دل داشتی، رسیدی.