شمارهٔ ۹۸۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و ناراحتی شاعر است. شاعر از معشوق خود میخواهد که خود را بشناساند و هویتاش را مشخص کند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذبه معشوق قرار دارد و در پی شناخت بیشتر اوست. شاعر از درد دوری و غم هجران مینالد و به این موضوع اشاره میکند که هر شب تنها با خیال معشوق سر میکند. او همچنین از بیخود شدن بسبب عشق و عدم توانایی در رهایی از آن حرف میزند. به طور کلی، شعر احساسات عاشقانه، انتظار، و درد را به تصویر میکشد.
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
از من پرسیدی که عاشق و بیمار چه کسی هستم؟ من عاشق توام، تو بگو یار چه کسی هستی؟
بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغجانم فدات در پی آزار کیستی؟
کمر به فتنهگری بستهای و با غمزهات شمشیر میزنی؛ ای همهی جانها به قربان تو، قصد آزار چه کسی را داری؟
دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارترتا خود تو مرهم دل افگار کیستی!
دلی دارم که از دوری تو هر لحظه زخمیتر از قبل است. به من بگو که بر روی زخم دل چه کسی مرهم میگذاری؟
هر شب من و خیال تو و کنج محنتیتو با کهای و مونس و غمخوار کیستی؟
هر شب من با خیال تو و کنجی پر از درد تنها هستم. تو یار و همراه که هستی و به درد دل چه کسی گوش میکنی؟
تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرسکاین جا چه می کنی و طلبکار کیستی!
چقدر اطراف منزل تو پرسه بزنم؟ حداقل یک بار از من بپرس که چه میکنم و از چه کسی طلب و خواستهای دارم.
جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشقاندیشه کن ببین که گرفتار کیستی!
ای جامی، انتظار رهایی از بند عشق را نداشته باش. تنها کاری که باید بکنی، این است که فکر کنی و قدر این بند و زندان را بدانی.