شمارهٔ ۹۸۴
هوش مصنوعی: این شعر زیبا به توصیف زیبایی و جذابیت کسی پرداخته است که به زندگی شاعر وارد شده و آن را دگرگون کرده است. شاعر به او خطاب میکند که با نوری از چشمانش وارد شده و همچون مه لطافت و تازگی به ارمغان آورده است. او به زیبایی و تاثیر او بر دل و جان خود اشاره میکند و همچنین به خطراتی که زیبایی او به همراه دارد. این شعر بیانگر عشق و شیفتگی شاعر به معشوق است که با زبان زیبا و تصاویری دلنشین، احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز میکند.
در دل چاکم درون از چشم روشن آمدیخانه در باز و تو همچون مه ز روزن آمدی
هوش مصنوعی: در قلب من که زخمی است، از چشمان روشنت وارد شدی. خانهام باز است و تو مانند مه از روزنهای وارد میشوی.
عارض از آب لطافت تازه می بینم تو راگویی ای گلبرگ تر حالی ز گلشن آمدی
هوش مصنوعی: با دیدن آب، لطافت تازهای را احساس میکنم، گویی تو مانند یک گلبرگ تازه، از باغ به اینجا آمدهای.
ز استخوان ما مباد آسیب پیکان تو راای که بر لاغر شکاران ناوک افکن آمدی
هوش مصنوعی: از استخوان ما نباید آسیب پیکان تو را بخورد، ای کسی که بر شکارهای لاغر تیر پرتاب میکنی و به آنها حمله میکنی.
چون لب خود جانفزا چون چشم خود مردم کشیدر همه فنها چو استادان یک فن آمدی
هوش مصنوعی: مانند لبهای تو که جانبخش است و چشمانت که جان میگیرد، در تمام هنرها مانند استادان آن هنرها هستی.
قصه ناکشتن من گفتی ای قاصد ز دوستقاصدا گویی به قصد کشتن من آمدی
هوش مصنوعی: به دوست تو گفتی که داستان ناکام کردن من را برایم بگویی؛ به نظر میرسد که تو با نیت آسیب رساندن به من آمدهای.
ای به کوی خوبرویان رفته با دامان پاکپاکدامن رفتی اما چاک دامن آمدی
هوش مصنوعی: ای کسی که به محله زیبا رویان رفتهای، با دامن پاک و بیگناهی وارد شدی، اما اکنون دامن تو چاکدار و آسیبدیده است.
جامی از آزادی آن سرو گلرخ لب مبندچون درین بستان زبان آور چو سوسن آمدی
هوش مصنوعی: سرو زیبای گلرخ را از آزادی دور نکن، زیرا وقتی به چنین باغی میآمدی، مانند سوسن زبانآور بودی.