شمارهٔ ۱۰۰۲
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ به پرسشهای یاران و عدم توجه به درد و غم اشاره دارد. شاعر از محبوب میپرسد که چرا به احساسات دیگران اهمیت نمیدهد و از زیباییها و محبتها دوری میکند. او به شیر و غزال و شکار اشاره میکند تا نشان دهد که عشق و زیبایی، شکار دلهاست، اما محبوبه به این زیباییها توجهی ندارد. در نهایت، شاعر از او میخواهد که بیشتر به احساسات و یادها پرداخت کند و به زندگی و شادی بپردازد.
جانا چه شد که پرسش یاران نمی کنیدرمان درد سینه فگاران نمی کنی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، چرا از دوستانت نمیپرسی که چه بر سر تو آمده؟ چرا دردی که در دل داریم را درمان نمیکنی؟
دامن ز قطره های سرشکم نمی کشیهمچون گل احتراز ز باران نمی کنی
هوش مصنوعی: تو به خاطر اشکهای الماسمانندت، مثل گلی که از باران دوری میجوید، دامن خود را نمیکشی.
بر من هزار تیغ جفا راندی و خوشمکین لطف با یکی ز هزاران نمی کنی
هوش مصنوعی: تو بر من هزار بار ظلم و ستم کردی، اما من خوشحالم که این محبت را با یکی از هزاران انجام نمیدهی.
شیران همه شکار غزالان شوخ توجز قصد صید شیر شکاران نمی کنی
هوش مصنوعی: شیران تماماً به دنبال شکار غزالان بازیگوش تو هستند، ولی تو هیچ وقت به فکر صید شیران و شکارچیان نبودهای.
ای گل بخند خرم و خوش گرچه رحمتیبر گریه های ابر بهاران نمی کنی
هوش مصنوعی: ای گل، خوشحال و سرزنده باش و بخند، حتی اگر ابرهای بهاری بر درد و اندوهم هیچ رحمی نکنند.
جام می است لعل تو لیکن به جرعه ایزان جام یاد باده گساران نمی کنی
هوش مصنوعی: جامی که از سنگ لعل تو ساخته شده، تنها با یک جرعه از آن نمیتوانی یاد بادهگساران را از خاطر ببری.
جامی برآی لاله صفت خوش به داغ دلچون ترک عشق لاله عذاران نمی کنی
هوش مصنوعی: بیا و دمی بر دار گل خوشی بنوش، چرا که بر دل داغدار من، ترک عشق تو مثل زخم عذاران است و نمیتواند این درد را درمان کند.