شمارهٔ ۱۰۰۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر نغزپرداز به مضامین عشقی و حسی پرداخته است. در آن، شاعر به گل خندان و زیباییهای طبیعی اشاره میکند و از معشوق میپرسد که چرا به سوی مکانهایی دور میرود. او به درد و اندوه ناشی از جدایی پرداخته و از اشکهایش و احساساتی که از این جدایی به او دست میدهند سخن گفته است. در نهایت، شاعر به حالتی مانند بیجان شدن از فقدان معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که توجه بیشتری به حال او داشته باشد.
بازم ز دیده ای گل خندان چه می رویچاکم چو گل فکنده به دامان چه می روی
هوش مصنوعی: باز هم از دیدن گل خندان تو چه دلیلی برای رفتن داری؟ من مثل گلی هستم که به دامان تو افتادهام، تو چرا میروی؟
سروی و جای سرو به جز جویبار نیستاز جویبار دیده گریان چه می روی
هوش مصنوعی: هیچ جایی برای سرو و زیبایی آن جز جویبار وجود ندارد. پس از جویبار که چشمان گریان من به آن سو روان است، چرا به دور میروی؟
از اشک سرخ دیده ما کان لعل شدای سنگدل تو سوی بدخشان چه می روی
هوش مصنوعی: از اشکهای ما که به رنگ سرخ است، گویی لعل و جواهر شده است. ای سنگدل، چرا به سوی بدخشان میروی؟
شهری خراب می شود ای مشکبو غزالتو رونهاده سوی بیابان چه می روی
هوش مصنوعی: ای غزال خوشبوی خود را به بیابان میکشی! چرا یک شهر در حال ویرانی است؟
جامی فتاد چون تن بی جان ز هجر توتن را چنین گذاشته، ای جان چه می روی
هوش مصنوعی: جامی همچون انسانی بیجان از دوری تو به زمین افتاده است. ای جان، چرا دور میشوی و از من فاصله میگیری؟