شمارهٔ ۱۰۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود عشق میورزد و از او به عنوان تمام وجود و هدف زندگی خود یاد میکند. او میگوید که تمام زیباییها و مقاصد او به معشوق برمیگردد و هیچ چیز غیر از عشق او برایش اهمیت ندارد. شاعر عاشقانه توصیف میکند که حتی در مقایسه با دیگر زیباییها و مفاهیم وجود، تنها معشوق اوست که به او معنا میدهد و هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد. او همچنین از دوگانگیهای زندگی پرهیز میکند و میخواهد که تنها در نور عشق معشوقش زندگی کند.
اگر وصف مه می کنم مه توییوگر قصد ره مقصد ره تویی
هوش مصنوعی: اگر من دربارهی زیبایی ماه صحبت میکنم، در واقع تو را میگویم و اگر در پی یافتن هدفی هستم، آن هدف تو هستی.
وگر قصه سرو گویم بلندمراد دلم قصه کوته توی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم داستان سایه بلندی بگویم، آرزوی دلم داستان کوتاه توست.
مرا مدعا عشق توست و بر آنبه آن رخ دلیل موجه تویی
هوش مصنوعی: موضوع اصلی من عشق توست و تو دلیلی واضح برای این عشق به حساب میآیی.
مگر غیر من کیست مقصود توکه بالله تویی ثم بالله تویی
هوش مصنوعی: آیا غیر از من کسی هست که خواستهات را برآورده کند؟ تو تنها به من وابستهای، و واقعاً همه چیز به تو بستگی دارد.
نمی خواهم این کارگاه دو رنگکه گاهی منم رنگ آن گه تویی
هوش مصنوعی: من نمیخواهم در جایی باشم که همیشه در حال تغییر است و گاهی من رنگ آنجا هستم و گاهی تو.
به یک لعب رختم به آن عرصه کشکه هم بیدق آنجا و هم شه تویی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و شکوه چهرهام، به آن میدان برو که هم بیدق (نقشی از بازی شطرنج) و هم تویی (شخص با مقام و اعتبار) در آنجا هستند.
حدیث دهانت ز جامی مپرسکزان سر سربسته آگه تویی
هوش مصنوعی: در مورد صحبتهایت از پیمانهای که سرش بسته است، سوال نکن؛ زیرا تو خود از آنچه درونش است، با خبری.