شمارهٔ ۱۰۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به توصیف زیبایی و نازنینی محبوبش میپردازد. او میگوید که هیچکس به اندازه محبوبش زیبا و دلنشین نیست. حتی اگر به او بهشت گلها را بدهند، باز هم از زمینش جدا نخواهد شد. محبوبش مونس دلهای بیمار است و هیچ پرندهای نمیتواند از زیباییاش بگذرد. در پایان، شاعر با اندوه دل، به محبوبش اشاره میکند و میگوید که با چنین عشق سوزانی زندگیاش ادامه مییابد.
این چنین خوب و نازنین که تویینبود هیچ کس چنین که تویی
هوش مصنوعی: هیچ کس به زیبایی و نازنینی تو وجود ندارد.
گر گلستان جنتم بخشندنروم زان گل زمین که تویی
هوش مصنوعی: اگر به من باغی از بهشت هم بدهند، باز هم از این دنیای گلها که تو در آن هستی، جدا نخواهم شد.
صحبت جان و تن نیارد تابمونس هر دل حزین که تویی
هوش مصنوعی: صحبت روح و بدن نمیتواند دلهای غمگین را نیارامد، زیرا تو بهترین همدم آنها هستی.
هیچ مرغ دل از تو جان نبردباز ازین گونه در کمین که تویی
هوش مصنوعی: هیچ پرندهای دلش از تو راحت نمیشود، ولی با این حال باز هم در کمینی هستی که تو خودت هستی.
جامی آخر به داغ دل سوزیبا چنین آه آتشین که تویی
هوش مصنوعی: در نهایت، دل من از درد و سوزی که دارم، به شدت مانند آتش میسوزد و تویی که این احساس را به وجود آوردی.